
فرسودگی شغلی سالهاست که از یک اصطلاح مبهم مدیریتی عبور کرده و در طبقهبندی جهانی بیماریها، بهعنوان یک “پدیده شغلی” به رسمیت شناخته شده است. سازمان جهانی بهداشت آن را نتیجه فشار مزمن کاری میداند که بهدرستی مدیریت نشده. حالتی با سه نشانه روشن: خستگی مفرط، فاصلهگیری ذهنی و کاهش کارآمدی حرفهای. اما یک نکته مهم را باید دقیق گفت: فرسودگی شغلی در تعریف رسمی WHO بیماری پزشکی نیست، بلکه «پدیدهای شغلی» است. همین تفاوت، خودش بخشی از مسئله است. چون در ایران، تا چیزی در قالب بیماریِ رسمی و قابل کدگذاری در ذهن نهادها نیاید، معمولاً جدی گرفته نمیشود.
به گزارش مجله خبری نگار/سینا،اینکه فرسودگی شغلی در ایران هنوز جدی تلقی نمیشود، فقط به ناآگاهی عمومی ربط ندارد. مسئله عمیقتر است و به چند لایه همزمان برمیگردد: فرهنگ کار، سیاستگذاری سلامت، ساختار سازمانها، و حتی زبان ما برای فهم رنج. ما هنوز بهخوبی یاد نگرفتهایم که فرسودگی، همیشه با گریه و فروپاشی آشکار نمیآید. گاهی با همان کارکردن ادامهدار، با سکوت، با بیحسی، با کاهش انگیزه و با زیستن در حالت «فقط تحمل میکنم» خودش را نشان میدهد؛ و همین جاست که خطا شروع میشود: جامعه، سازمان و حتی خود فرد، این وضعیت را «ضعف شخصی» میخوانند، نه یک هشدار جدی.
