کیپ تا کیپ هم نشستهاند و تکان نمیخورند؛ روی چمنهای نم کشیده، زیر سایه خنک درختانی که دورتا دور زایندهرود را حصار کشیدهاند یا لب به لبِ آب؛ دخترها و پسرهایی که رد پیشانیشان آنها را کم سن و سال نشان میدهد؛ شاید 12 تا 30ساله؛ با ظاهر و لباسی متفاوت از هم، ولی با یک وجه مشترک: «عشق به «دود»! دلدادگان دود، این روزهای پرآبی، حاشیه زایندهرود را قرق کــردهاند و قلیــانبهدســت، بــر لــبِ رود نشسته، به تماشای عمر و از دود کام میگیرند. یکیدو تا نیستند و شمارشان از انگشتان دست خارج است. آب غلغل میکند و قلیانهای چرک و کبرهبسته دســتبهدســت بیــنشـان میچــرخـــد. حلقههای دود به هوا میرود تا بوی تند تنباکوی شیرین بپیچد به هرم داغ آفتاب و مشامها را پر کند و آدمهای غیرقلیانی که نظارهگر آب یا درحالتردد بر سی و سه پل هستند را هم بینصیب نگذارد!
غلیان حاشیه زایندهرود!
کیپ تا کیپ هم نشستهاند و تکان نمیخورند؛ روی چمنهای نم کشیده، زیر سایه خنک درختانی که دورتا دور زایندهرود را حصار کشیدهاند یا لب به لبِ آب؛ دخترها و پسرهایی که رد پیشانیشان آنها را کم سن و سال نشان میدهد؛ شاید 12 تا 30ساله؛ با ظاهر و لباسی متفاوت از هم، ولی با یک وجه مشترک: «عشق به «دود»! دلدادگان دود، این روزهای پرآبی، حاشیه زایندهرود را قرق کــردهاند و قلیــانبهدســت، بــر لــبِ رود نشسته، به تماشای عمر و از دود کام میگیرند. یکیدو تا نیستند و شمارشان از انگشتان دست خارج است. آب غلغل میکند و قلیانهای چرک و کبرهبسته دســتبهدســت بیــنشـان میچــرخـــد. حلقههای دود به هوا میرود تا بوی تند تنباکوی شیرین بپیچد به هرم داغ آفتاب و مشامها را پر کند و آدمهای غیرقلیانی که نظارهگر آب یا درحالتردد بر سی و سه پل هستند را هم بینصیب نگذارد!
