حالا نهفقط به شکاف روی دیوار، که به دیوارهای ریخته هم میخندید. به غمهای انباشته روی هم، به غزهای که خالی از دیوار بود، میخندید.
به گزارش اصفهان زیبا؛ چانههای خمیر را گرد کرد. یکییکی کنار هم گذاشت. چانه آخر را که گرفت، رو به حبیب کرد.
