مادرم چند شعر مثنوی را از حفظ بود که معمولا زمان کار آنها را زمزمه میکرد. من عاشق آن زمزمهها بودم و به هر شکلی بود حتی به بهانه کمک کردن کنار مادرم میرفتم تا آن زمزمهها را گوش کنم. مادرم را در 13 سالگی از دست دادم و در دوران نوجوانی از موهبت داشتن مادر بیبهره شدم.
گروه ادبیات، نشر و رسانه: وقتی با او همصحبت شدم تازه متوجه شدم او علاوه بر طبع لطیف شاعری آنهم به صورت تخصصی برای بچهها، کارشناسی است که به دقت خانوادهها و جامعه را نیز رصد میکند و حرفهای قابل تاملی درباره سبک زندگی امروزی دارد.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از جام جم آنلاین، بین همه شعرهایی که دارید شعر صد دانه یاقوت… از کودکی در حافظه ما مانده است، شعر به این لطیفی را در چه موقعیتی سرودید؟ شعری که به نظرم از درک بچهها خیلی بالاتر است و بیشتر برای بزرگترهاست…
