تلاقی فکری جلال آلاحمد با آیتالله سید علی خامنهای، در واقع ملاقات یک جستوجوگر بیتاب حقیقت با مجاهدی زمان آگاه و هوشمند بود. این پیوند را میتوان نقطه تبدیل «نقد» به «عمل» و «تردید» به «ایمان» قلمداد کرد. سخن از ملاقات و ارتباط دو شخص در میان نیست که کلام در تعامل و هم افزایی دو اندیشه اصلاحگر و معطوف به تحولات زمانه است که در ساحتهای گوناگون، آثار مهمی از خود برجای نهاد
جوان آنلاین: امسال مناسبتهای تاریخی و یادمانهای بزرگان دین و فرهنگ و سیاست در کشور ما، ناخودآگاه با یاد رهبر حکیم و شهید انقلاب اسلامی عجین و در نسبت با آن مورد توجه قرار میگیرد. سالروز درگذشت نویسنده پرآوازه تاریخ معاصر ایران زندهیاد جلال آل احمد نیز از این قاعده مستثنی نیست. در مقال پیآمده تلاقی نظری و عملی این نویسنده پرتأثیر را با آیتالله سید علی خامنهای، در سالیان تکاپو برای تغییر را به بازخوانی نشستهایم. تعاملی که بیش از ایجاد بین دو فرد، میان دو اندیشه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی روی داد و آثار آن در سپهر این حوزهها، همچنان قابل مشاهده و پیجویی است.
پیوند یک جستوجوگر با یک راهبر
در تاریخ اندیشه سیاسی ایران، تلاقی جلال آلاحمد و آیتالله سید علی خامنهای، پیوندی است میان «قلم تحلیلگر» و «بصیرت سازماندهنده». جلال آل احمد مردی بود که تمام عمرش را در جنگ با بتهای پیرامونی به ویژه از نوع غربیاش گذراند. او با تیزبینی تمام دریافت روشنفکری بدون ریشه، تنها به بردگی منجر میشود. جلال، اما در سالهای پایانی عمر، درک کرد که نقد غرب بهتنهایی کافی نیست بلکه برای نجات یک ملت، به رهبری سازمان دهنده از دل جامعه هم نیاز است. تلاقی فکری آل احمد با آیتالله سید علی خامنهای، در واقع ملاقات یک جستوجوگر بیتاب حقیقت با مجاهدی زمان آگاه و هوشمند بود. این پیوند، نقطه تبدیل «نقد» به «عمل» و «تردید» به «ایمان» قلمداد میشود. سخن از ملاقات و ارتباط دو شخص در میان نیست که کلام در هم افزایی دو اندیشه اصلاحگر و معطوف به تحولات زمانه است که آثار مهمی از خویش برجای نهاد.
برای درک نسبت فکری این دو، باید به مفهوم «غربزدگی» در اندیشه جلال آل احمد بازنگریست. آلاحمد غربزدگی را یک بیماری اجتماعی میدید؛ بیماریای که روشنفکر ایرانی را از ریشههایش جدا و به ابزار دست استعمار تبدیل کرده بود. با این وجود در حالی که با تمام توش و توان علیه این بیماری میجنگید، دریافت بسیاری از جایگزینها (مانند مارکسیسم)، خود محصول یا معلول پدیده غرب هستند. در این میان تلاقی او با آیتالله خامنهای و چهرههایی، چون او، یک گشایش بزرگ بود. جلال در اندیشه و سیره این روحانی اندیشمند و پرتلاش، میدید که میتوان آگاه و به روز بود، اما غربی نبود؛ میتوان جهان امروز را شناخت، اما مؤمنانه عمل کرد. اشتراک فکری آن دو در این نقطه بود که ایشان «سلبهویت» ازسوی غرب را دشمن شماره یک این مرز و بوم میدانستند. جلال دریافت که اندیشه چهرههایی، چون سید علی خامنهای، راهبرد مقابله با غربزدگی را نه در شعارهای توخالی بلکه در بازگشت به توحید میبینند. این ملاقات باعث شد تا جلال دریابد که تنها راه نجات از بلیه غربزدگی، تکیه بر راهبردی است که همزمان با شناخت عمیق از دشمن، به ریشههای اصیل بومی متصل است.
