
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در روایتهای رسمی و کلاسیک از انقلاب مشروطه، قاب تصویر غالباً با چهره روشنفکران فرنگرفته، روحانیون تراز اول و تجار ثروتمند پُر شده است. گویی مشروطه، میوهی گفتگوهای نخبگانی در انجمنهای سری، مجامع روشنفکری و سفارتخانهها بوده است. اما واقعیت تاریخی که در لایههای زیرین اسناد و خاطرات پراکنده دفن شده، حکایت دیگری دارد. مشروطه، پیش از آنکه یک جابجایی حقوقی در ساختار قدرت باشد، یک انفجار اجتماعی بود که سوخت اصلی آن را «فراموششدگان» تأمین کردند؛ همان کسانی که در تواریخ رسمی، تنها به عنوان «عوامالناس» یا «سیاهیلشکر» از آنها یاد شده است.
از «نان» تا «قانون»؛ ریشههای معیشتی یک خواسته
نخستین لایه تحلیلی در درک حضور فرودستان، پیوند ناگسستنی بحران معیشت با مطالبات سیاسی است. در اواخر عصر ناصری و دوران مظفری، قحطیهای پیاپی، احتکار غله توسط حکام و کاهش ارزش پول، کارد را به استخوان طبقات فرودست رسانده بود. برای شاگرد-بزاز، حمال داده بودند، در ساختار جدید قدرت جایگاهی پیدا نکردند. این سرخوردگی باعث شد که تودههای مردم به تدریج از فرآیندهای سیاسی کنارهگیری کنند؛ امری که فضا را برای ظهور مجدد استبداد در قالبهای نوین فراهم کرد. مطالعهی این بخش از تاریخ، درس بزرگی برای تحلیل جنبشهای اجتماعی در ایران است که «هرگاه پیوند میان آرمانهای نخبگان و نیازهای فرودستان قطع شود، زوال جنبش آغاز میگردد.»
انقلاب مشروطه، تابلوی شکوهمندی است که رنگهای اصلی آن را خون و عرق جبین طبقات فرودست ساخته است. اگرچه نام آنها در ذیل فرامین و معاهدات نیست، اما رد پای آنها در تمام سنگرهای آزادیخواهی دیده میشود. فراموش کردن نقش این طبقات، نه تنها بیانصافی تاریخی، بلکه نوعی کوری تحلیلی است که مانع درک درست تحولات تاریخی ایران میشود.
منبع: مهر
