شباهت زندان پهلوی دوم با زندان آمریکایی‌ها در ابوقریب/چه‌طوری چریک؟

روزی دو بار هم بیشتر اجازه نمی‌دادند که به دستشویی بروم. در این‌فرصت کاسه ادرار را به دستشویی برده خالی می‌کردم. یک‌بار در همین‌دفعات که کاسه را با خود به روی زمین می‌کشیدم، ادرار لب پَر شد و مقداری از آن روی زمین راهرو ریخت که نگهبان آمد و بقیه آن را روی سرم خالی کرد. یک‌دفعه جا خوردم. آن‌قدر کارش زننده و غیرقابل تحمل بود که نمی‌دانستم گریه کنم یا فریاد بزنم، بغض بدجور گلویم را می‌فشرد.

شباهت زندان پهلوی دوم با زندان آمریکایی‌ها در ابوقریب/چه‌طوری چریک؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، شبکه‌های رسانه‌ای معاند ضد ایرانی، با بودجه و حمایت آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌آیند و می‌روند و هرکدام ماموریتی دارند. ماموریت یکی از آن‌ها با نام «من و تو» در چند سال اخیر، سفیدشویی رژیم پهلوی و بهشت‌نشان‌دادن دوره سلطنت رضاخان و فرزند محمدرضا پهلوی بود. این‌کار با ساخت مستندها و گزارش‌هایی دروغین درباره وضع معیشت مردم ایران در آن‌دوران انجام شد. دستگاه تبلیغاتی رژیم ورشکسته پهلوی همچنین یک سریال مستند درباره پرویز ثابتی تولید و پخش کرد که کارنامه سیاهی بین رجال پهلوی دارد و به‌عنوان یک‌جلاد و سرپرست شکنجه‌گران کمیته مشترک ضدخرابکاری شناخته می‌شود. 

اما این‌روزها شبکه‌ای چون «من و تو» بازنشسته شده و «اینترنشنال» است که بلندگوی فعالیت‌های ضدایرانی موساد شده است. نمونه‌کارهایش را در هم حوادث روزهای اخیر و نهایت سوءاستفاده از اعتراض مردمی به گرانی‌ها را شاهد بودیم.

نزدیک‌شدن به ۲۶ دی سالروز فرار شاه از وطن، بهانه خوبی برای مرور تاریخ واقعی ایران عصر پهلوی و زمانی است که شکنجه‌های غیرانسانی و حیوانی عجیب و غریبی نسبت به مبارزان سیاسی روا داشته می‌شد؛ شکنجه‌های روحی و جسمانی مختلفی که اساتید آمریکایی و یهودی به ساواک آموزش داده بودند و البته به تن می‌کردند و برای اولین‌بار در تاریخ زندان، من به عنوان زندانی سیاسی، لباس رسمی زندان را پوشیدم. تجربه این‌کار برای زندان باعث شد تا یکی دو هفته بعد به بقیه زندانیان هم، لباس زندان بدهند. احتمالا دوباره باز من اولین‌کسی بودم که چشم‌بند بستم، تا آن‌زمان (اردیبهشت ۵۲) به کسی چشم‌بند نمی‌زدند. دستش را می‌گرفتند و به بازجویی می‌بردند و در بین راه با سایر متهمین و زندانیان در راهرو خوش و بش می‌کردند و حتی فراتر از این، همدیگر را در سلول‌ها می‌دیدند. اما در مورد من وضع فرق می‌کرد. وقتی مرا به بازجویی می‌بردند، برای این‌که با سایر زندانیان برخورد نکنم و آن‌ها را نشناسم و نیز برای این‌که متوجه نشوم که آن‌ها تا آن‌لحظه چند نفر را در ارتباط با من دستگیر کرده‌اند، چشمانم را با چشم‌بند می‌بستند و از راهرو عبور می‌دادند. 

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *