شاید، وقتی دیگر!

«بچه‌دار بشویم یا نشویم؟» این سوالی است که این روزها خیلی از زوج‌های جوان بعد از گذشت یکی دو سال از ازدواجشان از خودشان و همدیگر می‌پرسند. آنطور که آمارها نشان می‌دهند، پاسخ این سؤال در میان زوج‌های امروزی الزاماً همیشه «بله» نیست و داشتن و نداشتن فرزند به دو گزینه برابر بدل شده است. دلایل مختلفی هم برای این مسئله وجود دارد که می‌شود گفت برخی از آنها شامل مشکلات اقتصادی، استقلال مالی زنان و اهمیت پیدا کردن آزادی‌های فردی برای آنها، تغییر رویکرد جوان‌ها به فرزندآوری به عنوان یک ارزش و… هستند. این در حالی است که در قدیم پاسخی به جز «بله» برای این سؤال وجود نداشته است! چه برای زوج‌های جوان و چه خانواده‌هایشان که از همان ابتدای ازدواجِ فرزندانشان چشم به راه از راه رسیدن نوه‌ها بوده‌اند و اگر مانعی بر سر راه این روند طبیعی به وجود می‌آمده، همه خانواده خود را موظف به برطرف کردن آن می‌دانستند.

«بچه‌دار بشویم یا نشویم؟» این سوالی است که این روزها خیلی از زوج‌های جوان بعد از گذشت یکی دو سال از ازدواجشان از خودشان و همدیگر می‌پرسند. آنطور که آمارها نشان می‌دهند، پاسخ این سؤال در میان زوج‌های امروزی الزاماً همیشه «بله» نیست و داشتن و نداشتن فرزند به دو گزینه برابر بدل شده است. دلایل مختلفی هم برای این مسئله وجود دارد که می‌شود گفت برخی از آنها شامل مشکلات اقتصادی، استقلال مالی زنان و اهمیت پیدا کردن آزادی‌های فردی برای آنها، تغییر رویکرد جوان‌ها به فرزندآوری به عنوان یک ارزش و… هستند. این در حالی است که در قدیم پاسخی به جز «بله» برای این سؤال وجود نداشته است! چه برای زوج‌های جوان و چه خانواده‌هایشان که از همان ابتدای ازدواجِ فرزندانشان چشم به راه از راه رسیدن نوه‌ها بوده‌اند و اگر مانعی بر سر راه این روند طبیعی به وجود می‌آمده، همه خانواده خود را موظف به برطرف کردن آن می‌دانستند.

«از هشت سال اول ازدواجمان خاطره‌های تلخی دارم…» این را «ریحانه خانمِ» 62 ساله می‌گوید که مادر سه دختر جوان است. وقتی از او می‌خواهم درباره سال‌های اول ازدواج خودش و تصمیمشان برای بچه‌دار شدن بگوید، ابرو بالا می‌اندازد و می‌گوید: «سال 60 با پسرخاله‌ام ازدواج کردم. بیست و یکی دوساله بودم و دلم نمی‌خواست زود بچه‌دار شوم. آن موقع به خاطر شغل همسرم بندرعباس زندگی می‌کردیم و وضع مالی‌مان هم روبراه بود. خیلی سفر می‌رفتیم و بین آن همه خوشی اصلاً به یاد بچه هم نبودیم. اما از یکی دو سال بعد طعنه‌ها و کنایه‌های مادرشوهرم (خاله‌ام) شروع شد. هرچه می‌گفتیم خودمان نمی‌خواهیم بچه داشته باشیم به خرجشان نمی‌رفت. خیال می‌کردند نمی‌توانیم بچه‌دار شویم…»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *