سیلی سرخیِ یلدا بر صورت ‌زردِ معیشت

شب یلداست. کوچه‌های باریک و کم ‌نور شمال اصفهان زودتر از جاهای دیگر تاریک شده‌اند. چراغ یکی از خانه‌ها خاموش است، آن‌ یکی نیم‌ سوخته. سرمای هوا لابه‌لای دیوارهای کهنه می‌خزد و بوی نمِ زمینِ خیس، با صدای دور تلویزیون‌ها قاطی می‌شود. از پشت پنجره‌ها خبری از خنده و شلوغی نیست؛ نه صدای تخمه شکستن و نه قهقهه‌های کش ‌دار. این‌جا سرخی یلدا قبل از آنکه روی انارها بنشیند، در چشم‌هاست؛ چشم‌هایی که از فکر خرج فردا و حساب دخل ‌وخرج سرخ شده‌اند.

شب یلداست. کوچه‌های باریک و کم ‌نور شمال اصفهان زودتر از جاهای دیگر تاریک شده‌اند. چراغ یکی از خانه‌ها خاموش است، آن‌ یکی نیم‌ سوخته. سرمای هوا لابه‌لای دیوارهای کهنه می‌خزد و بوی نمِ زمینِ خیس، با صدای دور تلویزیون‌ها قاطی می‌شود. از پشت پنجره‌ها خبری از خنده و شلوغی نیست؛ نه صدای تخمه شکستن و نه قهقهه‌های کش ‌دار. این‌جا سرخی یلدا قبل از آنکه روی انارها بنشیند، در چشم‌هاست؛ چشم‌هایی که از فکر خرج فردا و حساب دخل ‌وخرج سرخ شده‌اند.

منبع  : پایگاه خبری عصر اصفهان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *