سرباز کوچک آقا

آسیه یک دستش را به کمرش زده و با دست دیگرش، هم نرده‌ها را گرفته بود و هم گوشه چادرش را. بااحتیاط از پله‌ها پایین می‌آمد. صورتش خیس عرق بود. رنگش سفید سفید شده بود. مشخص بود خیلی درد دارد. بعد از هر دوسه پله می‌ایستاد و نفسی تازه می‌کرد. با هم پله‌ها را آرام پایین آمدیم.

آسیه یک دستش را به کمرش زده و با دست دیگرش، هم نرده‌ها را گرفته بود و هم گوشه چادرش را. بااحتیاط از پله‌ها پایین می‌آمد. صورتش خیس عرق بود. رنگش سفید سفید شده بود. مشخص بود خیلی درد دارد. بعد از هر دوسه پله می‌ایستاد و نفسی تازه می‌کرد. با هم پله‌ها را آرام پایین آمدیم.

سرباز کوچک آقا

به گزارش اصفهان زیبا؛ آسیه یک دستش را به کمرش زده و با دست دیگرش، هم نرده‌ها را گرفته بود و هم گوشه چادرش را. بااحتیاط از پله‌ها پایین می‌آمد. صورتش خیس عرق بود. رنگش سفید سفید شده بود. مشخص بود خیلی درد دارد. بعد از هر دوسه پله می‌ایستاد و نفسی تازه می‌کرد. با هم پله‌ها را آرام پایین آمدیم.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *