وقتی به کرخه رسیدیم، پاسگاهی که سرپل کرخه بود آنقدر گلوله خورده بود که مثل آبکش شده بود. بعثیها تا پشت رودخانه آمده بودند. از بغل پاسگاه دور زدیم. سایت موشکی که نیروهای دشمن روی آن مستقر شده بودند، در دشت عباس بود. اگر در دید دشمن قرار میگرفتیم، رفتنمان با خودمان و برگشتمان با خدا بود
سختترین لحظات اعزام به جبهه خداحافظی از فرزندان کوچکم بود
وقتی به کرخه رسیدیم، پاسگاهی که سرپل کرخه بود آنقدر گلوله خورده بود که مثل آبکش شده بود. بعثیها تا پشت رودخانه آمده بودند. از بغل پاسگاه دور زدیم. سایت موشکی که نیروهای دشمن روی آن مستقر شده بودند، در دشت عباس بود. اگر در دید دشمن قرار میگرفتیم، رفتنمان با خودمان و برگشتمان با خدا بود
