برچسب رزمنده شهید

وصیت کرد جز از خدا نترسید

من عشق عمیقی به همسرم داشتم. الان هم با فکر و یاد ایشان حالم خوب می‌شود. اینکه سنم کم بود و دلتنگ می‌شدم اصلاً برایم مهم نبود. خیلی خوشحالم که راهم را اینگونه انتخاب کردم.

 سخت‌ترین لحظات اعزام به جبهه خداحافظی از فرزندان کوچکم بود

وقتی به کرخه رسیدیم، پاسگاهی که سرپل کرخه بود آنقدر گلوله خورده بود که مثل آبکش شده بود. بعثی‌ها تا پشت رودخانه آمده بودند. از بغل پاسگاه دور زدیم. سایت موشکی که نیرو‌های دشمن روی آن مستقر شده بودند، در دشت عباس بود. اگر در دید دشمن قرار می‌گرفتیم، رفتن‌مان با خودمان و برگشت‌مان با خدا بود