
امروز، با ابزارهای مدرن کشتار و سرعتی بیسابقه در نابودی زیرساختها، ابعاد فاجعه جنگ چند برابر شده است. اما چیزی که کمتر دربارهاش حرف میزنیم، نه آوار ساختمانها که آوارِ جان خانواده ها و مخصوصا زنان و کودکانی است که در پستوهای خانه سکوت کردهاند.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، در روزهای اول جنگ که چشمها به آسمان دوخته میشد، بیش از هفتاد و نه هزار تماس با یک شماره ساده گرفته شد: ۱۴۸۰. نه برای گزارش بمب، نه برای درخواست آمبولانس. برای حرف زدن از دلِ خانه.
این تماسها عمدتا مال مادرانی بود که نمیدانستند با همسر عصبیشان چه کنند. مال همسرانی که دیگر طاقت سکوت نداشتند. مال زنانی که بیصدا هزینه جنگی را میدادند که در آن نقشی نداشتند. مربوط به کودک آزاری نیز بود. عصبی شدن، مشکل اقتصاذی مضاعف شده و دیگر موضوعات به همراه استرس های ناخواسته، روی رفتارهای بر خی از اعضای خانواده تاثیر منفی گذاشته و اتفاقات ناگواری را یاعث می شوند.
پس از جنگ، خانوادهها معمولاً با ویرانیهای اقتصادی و نیاز مبرم به بازسازی معیشت روبرو هستند. تداخل شدید میان تلاش برای بقای اقتصادی و وظایف والدینی، منجر به افزایش سطح استرس و افسردگی در والدین میشود و وقتی استرس شغلی و معیشتی به اوج میرسد، «کارآمدی والدینی» کاهش یافته و تعاملات مثبت جای خود را به اده تحمیل کرد. بسیاری از خانوادهها پس از بازگشت عزیزانشان از جبههها یا پایان دوران موشکباران و آوارگی، با واقعیتی مواجه شدند که با تصورات قبلیشان متفاوت بود؛ گویی زخمهای پنهان جنگ، تازه در زمان صلح دهان باز کرده بودند.
در میانبندی از جنس امید
جنگ تمام میشود. بمبها میایستند. اما زخمهای پشت درهای بسته، سالها میمانند اگر امروز کاری نکنیم.
این گزارش نه برای ترساندن، که برای یادآوری نوشته شد: خانواده، ارزشمندترین دارایی ماست، اما مثل هر دارایی ارزشمندی، نیاز به مراقبت دارد. در این روزهایی که قرار داریم، به هم کمک کنیم تا فضای خانواده و جامعه را تا جای ممکن از آسیب پذیری بیشتر، مصون نگه داریم.
سجاد مهدیخانی
