
داستان فیلم درباره سیاوش از اهالی روستای غربی کشور است که از نامزد و عموی خود میخواهد روستا را ترک کنند چرا که عراقیها در حال نزدیک شدن به روستا هستند و هنگام خداحافظی رخساره، نامزد سیاوش از او قول میگیرد که حتما بازگردد تا مراسم عروسی را کنار چشمه روستا برپا کنند.
