برچسب هوشنگ توکلی

«نسل جوان» ما تحصیل‌کرده بیکار است که در نهایت «خیال‌پردازی» می‌کند/ معلوم نیست تمام کسانی که متقاضی «بازیگری» هستند چقدر «استعداد» دارند

سینماپرس: بازیگر پیشکسوت سینما از نابرابری عرضه و تقاضا در بازیگری گلایه کرد و از جوانان خواست تا بجای انتخاب بازیگری و بیکاری در این حرفه، به سایر مشاغل رجوع کنند.

مدرس 1365

داستان این سریال درباره زندگی سید حسن مدرس از ورود به به تهران و نامزد شدن وی در مجلس شورای ملی و درگیری مدرس با رضاشاه تا کشته‌شدنش میباشد.

طمع 1393

آقا مرتضی یکی از کسبه معتمد بازار به واسطه چک های بلامحلی که دامادش (احمد) جعل کرده، برای اینکه پول با سود ۷ درصد به دست بیاورد بیهوش شده و به کما می رود. داستان از جایی شروع می شود که افراد متضرر به آقا مرتضی رجوع می کنند برای وصول مبالغ چک هایشان. پدر احمد به نام حاج رضا که او هم از دوستان قدیمی حاج رضا است در صدد رفع و رجوع قضیه و پرداخت مطالبات طلبکاران بر می آید و با فروش حجره خود در بازار طلب افراد را پرداخت می کند.

نقطه سر خط 1388

داستان فيلم درباره پولادي است كه اسكناس را يگانه حلال مشكلات خود مي‌شناسد. او در پروژه‌اي جهت برج سازي و انبوه سازي در اطراف مشهد مشاركت كرده و براي خريد زمين به همراه همسرش عازم مشهد مي‌گردد در طول مسير با ماجراهايي مواجه مي‌شود ...

ری وار 1386

داستان فیلم درباره سیاوش از اهالی روستای غربی کشور است که از نامزد و عموی خود می‌خواهد روستا را ترک کنند چرا که عراقی‌ها در حال نزدیک شدن به روستا هستند و هنگام خداحافظی رخساره، نامزد سیاوش از او قول می‌گیرد که حتما بازگردد تا مراسم عروسی را کنار چشمه روستا برپا کنند.

شین 1397

فیلم «شین» داستان ظلمی است که در گذشته دور اتفاق افتاده و سال‌ها تلاش شده تا مسکوت بماند. فارغ از اینکه سال‌ها بعد، همانند بغضی فروخورده که بالاخره سکوتش را شکسته، مظلومانه فریاد دادخواهی برآورده است. آن هم با زبان بی زبانی.

کوچک جنگلی 1368

مبارزهٔ میرزا کوچک خان در کنار دکتر حشمت، خالو قربان و دیگر یارانشان بر ضد دولت مرکزی مقارن است با جنگ جهانی دوم. لشکری از پایتخت برای در هم کوبیدن نهضت جنگلیان گسیل می شود و میرزا دستور عقب نشینی می دهد. گروهی از اعضای نهضت فرمان را با اکراه گردن می گذارند و از صحنهٔ نبرد عقب می نشیند؛ گروهی دیگر، از جمله دکتر حشمت و یارانش تسلیم و سپس اعدام می شوند. میرزا به همراه دو تن از یارانش به قصد مهاجرت به طرف مرز اتحاد شوروی حرکت می کند. یکی از همراهان میرزا دستگیر می شود، اما خود او جان سالم از مهلکه بدر می برد

روز بعد از خوشبختی 1387

یحیی جوانی است که می‌خواهد به حج برود، اما علاقه‌مند به سارا، همسر پسر مرحوم حاج ضیا که در میدان تره بار کاسبی می‌کند و نزد او شاگرد است می‌شود. حاج ضیا مخالفت می‌کند. یحیی پول حج را به یکی از کاسبهای نیازمند می‌دهد. سارا به دلیل بدخلقی‌های پدر شوهرش تصمیم می‌گیرد که نزد خانواده خود به شهرستان برود که حاج ضیا با این ازدواج موافقت می‌کند.