روزهای جنگی

می‌گویم: «خببب! بالاخره جمع شدیم.» شکیبا پشت حرفم را می‌گیرد: «اونم توی وضعیت جنگی.» همه‌مان می‌خندیم. سینی چای را تعارف می‌کنم. عارفه فنجان چای را از توی سینی برمی‌دارد و می‌گوید: «اتفاقا الان بیشتر نیاز داریم جمع بشیم. خیلی نیاز داریم بشینیم و حرف بزنیم.»

می‌گویم: «خببب! بالاخره جمع شدیم.» شکیبا پشت حرفم را می‌گیرد: «اونم توی وضعیت جنگی.» همه‌مان می‌خندیم. سینی چای را تعارف می‌کنم. عارفه فنجان چای را از توی سینی برمی‌دارد و می‌گوید: «اتفاقا الان بیشتر نیاز داریم جمع بشیم. خیلی نیاز داریم بشینیم و حرف بزنیم.»

روزهای جنگی

به گزارش اصفهان زیبا؛ می‌گویم: «خببب! بالاخره جمع شدیم.» شکیبا پشت حرفم را می‌گیرد: «اونم توی وضعیت جنگی.» همه‌مان می‌خندیم. سینی چای را تعارف می‌کنم. عارفه فنجان چای را از توی سینی برمی‌دارد و می‌گوید: «اتفاقا الان بیشتر نیاز داریم جمع بشیم. خیلی نیاز داریم بشینیم و حرف بزنیم.»

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *