روایت یک صبح در مترو: سیاست در مدار واگن‌ها

با تلخی خندید و گفت: این‌ها حاضرند یکی دو سال فحش بخورند، اما بعدش خیالشان برای یک نسل راحت باشد.»

تاریخ انتشار: ۱۳:۳۲ – ۰۹-۰۳-۱۴۰۵

 

 قادر باستانی تبریزی

متروسواری هم عالمی دارد، مخصوصاً این روزها که انگار شهر در یک انتظار کش‌دار نفس می‌کشد. در واگن‌های شلوغ، مسافران معمولاً پناه می‌برند به دنیای کوچک گوشی‌هایشان، انگار هر کس جزیره‌ای جداافتاده است که تمایلی به هم‌کلام شدن با دیگری ندارد. در این سکوت، گاهی صدای خوشایند ساز یک نوازنده دوره‌گرد یا فریادهای تکرارشونده دست‌فروش‌هاست که شیشه‌ این خلوت جمعی را ترک می‌اندازد و برای لحظه‌ای فضا را به زندگی برمی‌گرداند.

چند روز پیش اما، برخلاف همیشه، همهمه‌ای غریب جای آن سکوت آشنا نشسته و میان مسافران بحثی درباره گرانی، جنگ و وضع کشور درگرفته بود. ترجیع‌بند همه حرف‌ها، شکوه از زمین و زمان و نقد روزگاری بودکه انگار بر مدار مراد کسی نمی‌چرخد.

پیرمردی که قیافه‌ای حق‌به‌جانب داشت و لحنش بوی سال‌ها دل‌نگرانی و تجربه می‌داد، سرش را تکان داد وگفت: «چرا این قصه را تمام نمی‌کنند؟ هر روز مردم را میان بیم و امید نگه داشته‌اند. یک روز می‌گویند فقط یک قدم تا توافق مانده، روز دیگر ترامپ لعنتی حرف تازه‌ای می‌زند و نتانیاهو آتش تازه‌ای روشن می‌کند. خدایا ما چه‌گناهی کرده‌ایم که گیر این دو دیوانه خطرناک افتاده‌ایم؟»

پسر جوانی که روبه‌رویش ایستاده بود، بی‌آنکه نگاهش را از شیشه غبارگرفته مترو بردارد، آرام جواب داد: «اصلاً معلوم نیس];
if (!selectedItem || typeof selectedItem.id === ‘undefined’) {
return;
}
const safeId = encodeURIComponent(selectedItem.id);
container.style.display = ‘flex’;
linkEl.href = `/fa/news/${safeId}`;
})();

منبع  : عصر ایران

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *