کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» نوشته اسلاونکا دراکولیچ نویسنده و روزنامه نگار اهل کرواسی است که توسط انتشارات گمان و با ترجمه رویا رضوانی به چاپ رسیده و مورد استقبال کتابدوستان قرار گرفته است. انتشارات گمان چند سالی است مجموعهای از کتابها را تحت عنوان تجربه و هنر زندگی منتشر میکند که محتوای این کتابها به سرپرستی و سرویراستاری خشایار دیهیمی تولید و تنظیم میشود. نشر گمان در توضیح اهداف خود در روی آوردن به انتشار کتابهایی با مضامین فلسفی و سیاسی که زبان سادهای دارند عنوان میکند: «فلسفه فقط رشته دانشگاهی نیست که در دانشگاه خوانده شود.
فلسفه به همه تعلق دارد و همه ما از کودکی سوالاتی طرح میکنیم که جنبه فلسفی آشکاری دارند. این سوالها و پاسخهای آنها «راه زندگی» هر کس را معین میکند. این مجموعه به مسائل فلسفی از همین دست میپردازد که همه ما به نوعی در زندگی با آن مواجهیم، از سوالهای کلی نظیر«معنای زندگی» و «خوشبختی» گرفته تا مسائل جزئیتر نظیر دروغ، بخشودن، ترس، مرگ، تعصب، اینترنت و… زبان این کتابها فنی نیست و همگان میتوانند آنها را بخوانند.»
آنچه مخاطب در کتاب« کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» با آن مواجه میشود نیز دقیقا با همین معیاری که از زبان ناشر بیان شده همخوانی دارد. نویسنده کتاب با زبان و لحنی ساده و گاهی طنزآمیز به بررسی زندگی روزمره زنان زیر سایه کمونیسم در اروپای شرقی میپردازد. دراکولیچ برای نوشتن این کتاب در سال 1990 و دقیقا یک سال بعد از تحولات و انقلابهای سال 1989 راهی اروپای شرقی میشود تا از نزدیک شاهد تغییراتی باشد که بعد از کمونیسم در این کشورها اتفاق افتاده است. جامعه هدف او زنان هستند، او مینویسد: «در آشپزخانه این زنان نشستم – چون آشپزخانه همیشه گرمترین جای آن آپارتمانهای یخکرده بود – و به داستان زندگیشان گوش دادم، با هم آشپزی کردیم، اگر قهوهای در بساطشان بود، با هم خوردیم، از بچهها و مردانشان گفتند، و از اینکه امیدوارند بتوانند یخچال، اجاق خوراکپزی، یا اتوموبیل تازهای بخرند. با آنها به خرید یا به محل کارشان رفتم، در جلساتشان حاضر شدم، با آنها به خیابان، رستوران، داروخانه، کلیسا و به آرایشگاه رفتم. با اینکه بعضی از آنها را پیشتر اصلا ندیده بودم، احساس میکردم طرح کلی زندگیهایمان تقریبا عین هم است.»
