هجرت ناگزیر رهبر کبیر انقلاب اسلامی به دهکده نوفل لوشاتو در حومه پاریس به فرصتی برای ترجمه اندیشههای سیاسی ایشان به زبان روز دنیا مبدل شد. امام خمینی در دیدارها و گفتوگوهای متنوع و مبسوط، ضمن اشاره به عدم مشروعیت و استیلای رژیم پهلوی به مدد کودتا، مختصات نظام مطلوب خود را برای جهانیان تبیین نمودند. این امر در همهگیر شدن ایدههای آن بزرگ تأثیر فراوان داشت
جوان آنلاین: بیتردید هر تحولی در هر جامعهای به دورهای از تدارک نظری نیازمند است. انقلاب اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نبود و این امر، بیش و پیش از هر شخصیت یا نهاد دیگر از سوی حضرت امامخمینی (ره) انجام پذیرفت. با این همه تکوین نظریه و محتوای تئوریک نهضت اسلامی از سوی امام راحل نیز به تدریج و طی مراحلی صورت گرفت. مقال پی آمده – که به مناسبت سالروز ارتحال آن بزرگ به شما تقدیم میشود- درصدد است به بازخوانی این مراحل بپردازد. امید آنکه تاریخپژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
ظهور رضاخان با تکیه مطلق بر «سرنیزه»
اگر مبدأ تاریخی نقدهای امام خمینی به سلسله پهلوی را کودتای ۹ اسفند ۱۲۹۹ بدانیم، باید اذعان کنیم ایشان علت عدم مشروعیت این تیره را تسلط به مدد سرنیزه تلقی میکنند. امام راحل معتقدند رضاخان با زورمداری و به شکل گام به گام به تسخیر جایگاههای حکومتی و مراکز قدرت پرداخت و نهایتاً پادشاه شد. سیدمرتضی حسینی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در این باره آورده است:
«نگرش امام خمینی (ره) به نوسازی دوره رضاشاه نه از منظر یک متخصص توسعه یا یک اقتصاددان که از جایگاه یک مجتهد آگاه، اسلامشناس، حساس به حفظ آموزههای دینی، آشنا به درد مردم و علاقهمند به استقلال و هویت ملی است. اینگونه است که ایشان بعدها و در جریان انقلاب اسلامی با ابتنا بر آموزههای دینی و بیانی که برای مردم نیز همهفهم باشد، بر دو نکته مهم درباره اقدامات رضاشاه تأکید کردند: اول، ماهیت نامشروع حکومت پهلوی که به تعبیر ایشان از همان ابتدا با زور سرنیزه مطرح و تثبیت شد و دوم، خصلت ضددینی و خشونتآمیز و سطحینگر اقدامات نوسازانه رضاشاه. اقداماتی که تنها به دنبال زدودن شعائر اسلامی و جایگزینی ظواهر غربی بود. امام خمینی برای تبیین این موضوع، عموماً ملموسترین و بیرونیترین وجه نوسازی شبهمدرنیستی رضاشاه، یعنی کشف حجاب و اتحاد البسه را برجستهسازی کرد و در این مسیر به خوبی توانست با مخاطبان خود ارتباط بگیرد. نگرش امام خمینی به اقدامات پهلوی اول، بیش از آنکه ناظر به مصادیق باشد به بنیان نامشروع این حکومت بازمیگشت. نقد امام یک نقد بنیادین بود که پایههای دولت بهاصطلاح توسعهگرای رضاشاه را نشانه میگرفت: [رضاخان]از قزوین آمد، تهران را گرفت و کودتا کرد و یک عدهای را گرفت، حبس کرد و کمکم ماند. اولش نمیدانم رئیس قشون بود و بعد کمکم شد وزیر جنگ و بعد کمکم شد نخستوزیر و بعد هم با سرنیزه مجلس درست کرد و با سرنیزه الزام کرد اینها را که باید قاجاریه را خلع کنید و باید من سلطنت کنم! همه اش سرنیزه بود!… ایشان در جای دیگری فرمودند: او مجلسی درست کرد که یک مجلس غیرملی و برخلاف قانون اساسی بود… برخلاف قانون اساسی، رضاشاه را به سلطنت نصب و قاجاریه را خلع کرد، یعنی مجلس مؤسسان درست کردند آن هم با سرنیزه!…»
