
گروه اندیشه: دکتر رسول جعفریان در مقاله ای که در سیاست نامه شماره ۲۴ نوشته به بازخوانی دو دیدگاه متضاد درباره نسبت دین و سیاست در نگاه احمد کسروی و فرهنگ نخعی پرداخته است. خلاصه این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
تحلیل و تفسیر کسروی از سیاست و رابطه آن با دین، به نوع نگاه او به آبادی دنیا و بهعبارتی، به توجه دین راستین به اجتماع و کشورداری مربوط می شود. به گفته او: «اگر فلان ملا این معنا را» از اسلام «نمیداند، ما می دانیم.» او میگوید: «از سالها، اسلام سیاست خود را به یکبار از دست داده و جز از نماز و روزه و اینگونه کارهایاش بازنمانده است.» نمونه و اثرش آن است که خلافت از دست مسلمانان رفته است. «زیرا خلافت که بنیاد سیاست اسلام است، برانداخته شده، جهاد که یک پایه بزرگی از آن است، از دیر زمان فراموش شده، قانون های اسلامی از کار افتاده، و امروزه ایه تشتت مسلمین می شناسم. سیاست را نیز علماً و عملاً شناخته و از متن آن برخاسته بودم، از «فلسفه سیاسی» و «مکتبهای سیاسی» گوناگون و متشتت که در تمام کشورها و در طول تاریخ دستاویز سلاطین و دولتمردان و سیاستمداران بوده و چکیده اندیشه فلاسفه یا به قول: «و.ت. جونز» در کتاب «خداوندان اندیشه سیاسی» عقلاً و منطقاً نمی توانست جزء و عین دین بوده و خدا با بشر همتراز (پناه بر خدا) باشد؛ و بهحق باید گفت که بزرگترین فلاسفه سیاسی و الهی جهان، که شرح حالشان در کتاب «تاریخ فلسفه» ویل دورانت آمده است، باید در مکتب اسلام، از مرحله الفبای توحید و اصول عقاید به نوآموزی پردازند. اگر دین و سیاست، دو کلمه مترادف و دارای معنی واحد و «عینیت» هستند و مفهوم واحدی دارند، چرا «مکتبهای سیاسی» در متن فلسفه یونانی و بشری و نخست در کتب ارسطو و افلاطون مطرح شده و جدایی از دین مورد بحث و اظهارنظرهای اختلافبرانگیز فلاسفه قدیم و جدید بوده است؟ آیا دین خدا تا حد اندیشههای فلاسفه سیاسی و روش سیاستمداران بشری تنزل یافته است؟»
ادامه مقاله را می توانید در سیاست نامه شماره ۲۴ مطالعه کنید.
۲۱۶۲۱۶
