مرضیه در را باز میکند و مینشیند توی ماشین؛ آرام و شل. بدون اینکه نگاهم کند، سلام میکند. «میم» سلامش را درست ادا نمیکند.
به گزارش اصفهان زیبا؛ مرضیه در را باز میکند و مینشیند توی ماشین؛ آرام و شل. بدون اینکه نگاهم کند، سلام میکند. «میم» سلامش را درست ادا نمیکند. گمان میکنم خسته است. از توی چهارباغ خواجو میپیچم سمت خیابان مشتاق. بوی نم خنک زایندهرود افتاده است لابهلای درختان. شیشه را میکشم پایین. خنکی نسیم آب، گرمی دم ظهر را از توی ماشین بیرون میکند. سفت نفس میکشم. باز چشمهایم را میبندم و چند ثانیه بیشتر سینهام را از هوای خنک پر میکنم.
