پاکنویس کردن اشعار گذشته، تنها سرگرمی سالهای پایانی حیات نیما یوشیج بوده است. نیما به «شهریار» درباب بسیاری از تجربههای شعریاش گفته بود؛ پس از نوشتن آنها، اجازه میدهد زمانی بر آنها بگذرد و سپس سراغ یکیکشان میرود و هرکدام را که «ذیحقّ و قابل دوام» دیده، روتوش میکند و آمادۀ چاپ میسازد.
از غریبِ من، دریچهای تازه به شعر و حکایتهای نیما؛
راه دور است بَسی
پاکنویس کردن اشعار گذشته، تنها سرگرمی سالهای پایانی حیات نیما یوشیج بوده است. نیما به «شهریار» درباب بسیاری از تجربههای شعریاش گفته بود؛ پس از نوشتن آنها، اجازه میدهد زمانی بر آنها بگذرد و سپس سراغ یکیکشان میرود و هرکدام را که «ذیحقّ و قابل دوام» دیده، روتوش میکند و آمادۀ چاپ میسازد.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مهتاب خسروشاهی: «نیمه شب سیزدهم یا به روایت جلال آلاحمد، شانزدهم دی ماه ۱۳۳۸، وقتی «نیما» در سن ۶۲ سالگی، چشم از جهان فرو میبندد، آنچه بیش از هرچیز همسر و فرزندش را نگران میکند، کوهی از دستنوشتههایی است که نمیدانستند باید با آنها چه کار کنند. بنابراین اگر روزی، برحسب تصادف در میان دستنوشتههای پراکندۀ «نیما یوشیج»، مطلب کوتاهی پیدا نمیشد که به قلم قرمز نوشته شده و عنوان «وصیتنامه» داشت، این خواست قلبی نیما پنهان میماند که جز «محمّد معین» و سپس «ایرج جنتی عطایی» و «جلال آلاحمد»، کسی حق ندارد به آثار قلمی او دست بزند.»