
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در سپهر عمومی و ادبیات رسانهای معاصر، یکی از پربسامدترین و در عین حال تقلیل یافتهترین دوگانهها، تقابل ساختگی میان «جنگ» و «مذاکره» است. این دوگانه که در کشورمان غالبا در قالب خطاهای ادراکی و برساختهای رسانهای به افکار عمومی پمپاژ میشود، چنین القا میکند که انتخاب یک بازیگر در عرصه بینالملل، ناگزیر حرکت در یکی از این دو مسیر کاملا مجزا و متضاد است: یا تن دادن به جنگی ویرانگر، یا پذیرش صلحی از سر انفعال و از طریق مذاکره. اما واکاوی دقیق و راهبردی آیات 60 تا 62 سوره مبارکه انفال، پرده از یک عقلانیت وحیانی برمیدارد که در آن، این دوگانه نه تنها اصالت ندارد، بلکه نسبتی کاملا طولی، معرفت شناسانه و علّی با یکدیگر برقرار میکنند.
بنابر روایت تسنیم، برای فهم این هندسهی پیچیده، نیازمند عبور از نگاههای سطحی و روزمره به مقوله قدرت هستیم. در یک تحلیل چند لایه، دیپلماسی و میدان تقابل، دو ذات متباین نیستند، بلکه مراتب مختلفی از ارادهی معطوف به صیانت از موجودیت و هویت یک جامعext-align:justify”>ج) تقویت بنیانهای انسجام اجتماعی (نقش مؤمنان): با توجه به اینکه تاب آوری در برابر مکر دشمن نیازمند پشتیبانی اجتماعی است، سیاست گذاران داخلی باید رفع گرههای ذهنی و معیشتی مردم را به عنوان یک «پروژه امنیتی و راهبردی» نگاه کنند. هرگونه شکاف میان حاکمیت و جامعه، دقیقا همان نقطهای است که دشمن برای اعمال فریب و بیاثر کردن قدرت بازدارنده، بر آن سرمایه گذاری میکند.
در نهایت، عبور موفقیتآمیز از پیچیدگیهای نظام بین الملل، نیازمند بازگشت به آن منظومه فکری است که در آن، اراده انسان، سنتهای قطعی الهی و قدرت لایزال او در یک امتداد طولی قرار میگیرند. در این هندسه، نه ترس از جنگ فلج کننده است و نه سراب مذاکره، فریبنده.
یادداشت از احمد صادقی مدرس دانشگاه تهران و قم
