دوران افول علوم عقلی در قرن دهم در حقیقت زمان نهادینه شدن استدلال بود

سده دهم هجری به عنوان دوران «افول و ایستایی علوم عقلی» در ایران معرفی می شود اما آشکاراست که این دوره، عصر درونی‌سازی، تدقیق زبانی و نهادینه شدن استدلال بوده است.

۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۱:۱۹
دوران افول علوم عقلی در قرن دهم در حقیقت زمان نهادینه شدن استدلال بود

سده دهم هجری به عنوان دوران «افول و ایستایی علوم عقلی» در ایران معرفی می شود اما آشکاراست که این دوره، عصر درونی‌سازی، تدقیق زبانی و نهادینه شدن استدلال بوده است.

یادداشت مهمان_حسن عبدی‌پور، استاد حوزه و دانشگاه: توصیف سده دهم هجری به عنوان دوران «افول و ایستایی علوم عقلی» در ایران، ناشی از نگاهی کمّی‌نگر به مقوله «نوآوری» است. اگر معیار رشد علمی را صرفاً «تأسیس ساختارهای جدید» بدانیم، قرن دهم نسبت به سده‌های پیشین خود کم‌فروغ به نظر می‌رسد؛ اما با تغییر زاویه دید به سمت «تحلیل روش‌شناختی و جامعه‌شناسی معرفت»، آشکار می‌شود که این دوره، عصر درونی‌سازی، تدقیق زبانی و نهادینه شدن استدلال بوده است.

مسئله اصلی این یاداشت ، تبیین چگونگی این گذار از طریق واکاوی بستر علمی این سده و تحلیل میراث منطقی ملاعبدالله یزدی است.

۱. بازخوانی مفهوم «رشد»؛ از نوآوری صوری تا تدقیق روش‌شناختی

در سده دهم هجری، دستگاه منطق ارسطویی-اسلامی از حیث صوری و ساختار قواعد (شامل اشکال قیاس و احکام قضایا) به سرحد کمال خود رسیده بود. در این بستر، نیاز معرفتی جامعه علمی دیگر کشف قواعد صوری جدید نبود، بلکه پیکربندی دقیق، ابهام‌زدایی زبانی و کارآمدسازی ابزار موجود اولویت داشت.

رشد منطق در این سده، رشدی «روشی و مهارتی» است. منطق‌دانان این عصر متوجه شدند که منشأ خطاهای علمی نه در کمبود قواعد، بلکه در ابهامات و اشتراکات لفظی رخنه کرده در متون است. از این رو، با تمرکز بر مباحث الفاظ، دلالت‌ها و نسبت‌های چهارگانه، به «پیراستن زبان منطق» همت گماشتند تا مانع از ورود مغالطات زبانی به حوزه‌های تفسیری، کلامی و اصولی شوند.

۲. حاشیه‌نویسی به مثابه ژانر علمی پویا و دیالوگ انتقادی

تلقی سنتی از «حاشیه‌نگاری» به عنوان عملی فرودست و مقلدانه، مانع از درک پویایی تفکر در این سده شده است. حاشیه ملاعبدالله یزدی بر تهذیب المنطق تفتازانی نمونه اعلای یک دیالوگ انتقادی درون‌سنتی است.

متن اصلی (التهذیب) نقشه کلی بحث را ترسیم می‌کرد، اما ملاعبدالله با حاشیه‌نویسی خود، به مثابه یک ناظر روش‌شناختی، گره‌های کوری را باز کرد که تفتازانی از آن‌ها عبور کرده بود. این سنتِ شرح و حاشیه، بستری برای «نقد از درون» فراهم ساخت. حاشیه‌نویس در این ساختار، با به چالش کشیدن تعاریف و صورت‌بندی‌های پیشین، ظرفیت و کارآمدی منطق را در حل مسائل نظری افزایش داد.

۳. نظامی‌سازی آموزش و استانداردسازی ذهن علمی

ورود رسمی منطق به متن اصلی نظام آموزشی حوزه‌ها در قرن دهم، پیامدی فراتر از یک تغییر سرفصل درسی داشت؛ این امر به «استانداردسازی نظام معرفتی» منجر شد.

پیش از این دوره، منطق اغلب دانشی نخبگانی و انفرادی بود؛ اما با تثبیت متونی چون حاشیه ملاعبدالله، منطق به «زبان تفاهم عمومی» تبدیل شد. این نهادینه‌سازی باعث شد دانش‌پژوهان در سراسر جغرافیای فرهنگی ایران عصر صفوی، مجهز به یک «گرامر ذهنی و استدلالی مشترک» شوند. این وحدت رویه متدولوژیک، بسترساز انسجام تفکر در حوزه‌های فقه، کلام و فلسفه (نظیر حکمت متعالیه) در ادوار بعدی شد.

۴. کارکرد میان‌رشته‌ای منطق و کاربست آن در گستره عمومی

رشد روشی منطق در این سده، رابطه مستقیمی با نیازهای جامعه عصر صفوی داشت. نیاز به انتظام فکری در فرآیند استنباط احکام و دفاع عقلانی از باورها، منطق را از فرمالیسم محض به سمت کاربردی‌سازی سوق داد.

ملاعبدالله یزدی با دقیق‌سازی قواعد تعریف و استدلال، منطق را عملاً در خدمت علم اصول فقه و کلام جدید درآورد. تفکیک‌های ظریف او میان مفاهیم ذهنی و مصادیق خارجی، و تبیین دقیق قضایای حقیقیه، ابزار لازم را به فقیه داد تا بتواند مسائل نوپدید اجتماعی و نهاد سیاست را بر پایه‌های استدلالی منسجم استوار سازد.

۵) روش‌شناسی ملاعبدالله یزدی در بازپردازی «رئوس ثمانیه»

منبع  : خبرگزاری مهر

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *