دود آرمان ها در «چشم زندگی»

آدمی برای معنادار کردن زندگی و برای شکوفاتر شدن خویش، دست به انتخاب آرمان می‌زند؛ آرمانی که به زندگی‌اش جهت ببخشد و هستی‌اش را از شر بطالت برهاند؛ آرمانی که در سرمای زندگی، جانش را گرم کند و در شرایط سخت و بن‌بست‌های دردناک، نور امید را در قلب او زنده نگه دارد. زندگیِ بدون آرمان، گویی پوچ و تهی از معناست. چیزی که به زیستن‌اش نمی‌ارزد. آرمان‌ها و ارزش‌های متعالی که انسان را از هم‌طرازی با سایر موجودات بالا بکشد و برتر بنشاند.

۲۹ شهریور ۱۴۰۵ – ۱۱:۳۶

دود آرمان ها در «چشم زندگی»

آدمی برای معنادار کردن زندگی و برای شکوفاتر شدن خویش، دست به انتخاب آرمان می‌زند؛ آرمانی که به زندگی‌اش جهت ببخشد و هستی‌اش را از شر بطالت برهاند؛ آرمانی که در سرمای زندگی، جانش را گرم کند و در شرایط سخت و بن‌بست‌های دردناک، نور امید را در قلب او زنده نگه دارد. زندگیِ بدون آرمان، گویی پوچ و تهی از معناست. چیزی که به زیستن‌اش نمی‌ارزد. آرمان‌ها و ارزش‌های متعالی که انسان را از هم‌طرازی با سایر موجودات بالا بکشد و برتر بنشاند.

اما پس از این که آرمانی را برمی‌گزیند و آماده می‌شود تا برای آن بزیید و حتی جانش را در راه او قربانی‌ کند، احساس می‌کند آرمان‌ها، چیزی دست نایافتنی و هدفی خیالی هستند. هر چه می‌دود، به آرمان‌هایش نمی‌رسد. چونان اسب تیزپایی که به‌سرعت می‌گریزد و به دامش نمی‌افتد. پس از چندی خسته از دویدن‌های بی‌ثمر، درمی‌یابد که نه‌تنها به آرمان‌هایش نرسیده  که خودش اسیر و زندانی آرمانش شده است.

نه او می‌تواند دست از آرمان‌هایش بشوید، چرا که زندگی بدون آرمان، پوچ است و تهی؛ و نه آرمان، دست از سرش برمی‌دارد؛ گویی در میانه‌ی رنجِ داشتنِ آرمان و پوچیِ نداشتنِ آرمان، بالا و پایین می‌شود؛ در می‌یابد آرمان، تله‌ای برای به‌دام انداختن او و قفسی برای زندانی کردن اوست.

منبع  : خبر آنلاین

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *