در آن روزهای دور، وقتی هنوز قدِ کنجکاویهایم به قفسههای بلند کتابخانه زیرشیروانی نمیرسید، پدرم را میدیدم که با کتابهای قطور و بیتصویرش خلوت میکرد.
به گزارش اصفهان زیبا؛ در آن روزهای دور، وقتی هنوز قدِ کنجکاویهایم به قفسههای بلند کتابخانه زیرشیروانی نمیرسید، پدرم را میدیدم که با کتابهای قطور و بیتصویرش خلوت میکرد. من، کودک تشنه کشف، با چشمانی پر از سؤال، به جلدهای رنگباختهای نگاه میکردم که گویی رازهایی از جهانی دیگر را در خود پنهان کرده بودند. آیا پدرم همه آن کتابها را خوانده بود؟ آیا درون آن صفحات، چیزی بود که میتوانست مرا به او نزدیکتر کند؟ دستم کوتاه بود، اما دلم بلند.
