
نگاهی به «گزیدهیِ نامههایِ سنکا»؛
در بابِ اعتماد به دوستان
کتاب خوب – زندگی سعادتمند – ۵
اگر جوری رفتار کردید که به دوستتان اعتماد دارید، کمکم دوستتان قابل اعتماد میشود، و اگر همیشه به دوستتان ظنِ خیانت ببرید و این را دوستتان بفهمد دلیلی ندارد که خدمت بکند بلکه به خیانت خودش ادامه میدهد. بنابراین، تصوری که ما از دوستمان داریم، این تصور درست از آب درمیآید.
سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی، نویسنده و روزنامهنگار، مصطفی ملکیان در سلسله درسگفتارهایی و با ارائهیِ روشی ارزشمند به بررسی و نقدِ «گزیدهیِ نامههایِ سنکا» ترجمهیِ امین مدی (نشر گمان) پرداخته و آموزههایی که سنکا در این نامهها مطرح کرده را به چهار دسته تقسیم میکند.
درودِ سنکا بر لوکیلیوس
۱-چنانکه نوشتهای نامه، را به دستِ دوستی سپرده بودی تا به من برساند و در ضمن نامه نوشته بودی مبادا امورِ مربوط به تو را با او در میان بگذارم، چراکه خودت نیز چنین نمیکنی. بدینترتیب، در یک نامه نوشتهای که هم دوستت هست و هم دوستت نیست. بسیار خوب، اگر این واژه را نه در معنای خاصش بلکه همچون متاعی عمومی به کار بستهای و او را دوستت میخوانی چنانکه نامزدانِ انتخابات را «مردانِ نیک» میخوانیم یا آنان را که نامشان را به یاد نمیآوریم با «آقا» خطاب میکنیم که هیچ. ۲-اما اگر کسی را دوست میخوانی که مثل چشمانِ خودت معتمد نمیدانی، در خطایی بس بزرگی؛ چراکه معنای دوستیِ راستین را نفهمیدهای.
