
غزل فاطمی به همراه همسرش که تهیه کننده و کارگردان است سعی دارند تا پدر غزل سید رسول فاطمی که از فرماندهان خط شکن غواص در دوران جنگ بوده است را راضی کنند تا در برنامه تلویزیونی آنها شرکت کند، اما وی نمیپذیرد. تا اینکه مردی به نام منصور ملکوتی با آنها تماس میگیرد و با اعلام اینکه در دوران جنگ از افراد گروه غواصی پدرش بوده و جانش را به او مدیون است درخواست ملاقات با او را میکند و… .
