برچسب مهدی صبایی

فالوور بیشتر نباید ملاک انتخاب بازیگر باشد! / مردم صداقت را  تشخیص می‌دهند

مهدی صبایی، بازیگر و مجری برنامه «بی‌حاشیه»، در گفت‌وگو با صبا، با انتقاد از ملاک قرار گرفتن تعداد دنبال‌کنندگان در انتخاب چهره‌های هنری گفت: «معروف شدن نباید صرفاً از طریق فضای مجازی اتفاق بیفتد» و تأکید کرد که ترند شدن یک‌شبه افرادی که سابقه جدی در هنر ندارند، اتفاق قشنگی نیست.

سوجان 1403

این سریال روایتگر زندگی در سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۵۷ بوده و با محوریت شخصیت مقاوم زن ایرانی و اهمیت نهاد خانواده ساخته شده است. داستان سریال روایتگر زندگی دختری فهمیده و اهل معرفت خانواده گیلانی با نام «سوجان» است که زیر نظر مادربزرگ رشد کرده و نسبت به زمانه خود آگاهی دارد.

روز خون 1403

این سریال درخصوص تلاش داعش برای حمله تروریستی و سوء استفاده گروه‌های خراب‌کار از فضای ناامن است که پیگیری و تلاش نیروهای امنیتی برای کشف معمای حادثه تلخ شاهچراغ را به تصویر می‌کشد.

کژدم 1398

آزیتا ریس باند کژدم وقتی از زندان آزاد می‌شود معامله بزرگ مواد انجام می‌دهد و می‌خواهد همراه گروهش مواد مخدر را از شهر خارج کند، ولی چون می‌داند تحت کنترل پلیس است نقشه دیگری می‌کشد و…

کمی دور کمی نزدیک 1393

کمی دور، کمی نزدیک عنوان یک مستند نمایشی است که با بهره گیری از نظرات کارشناسی و روایت یک مجموعه داستانی، معضل سوءمصرف مواد مخدر و پیشگیری و مبارزه با آن را واکاوی می‌کند.

فرشته نزدیک است 1388

عاطفه تنها در خانه ای قدیمی زندگی می کند. دو پسر او هر کدام ازدواج کرده و به زندگی خود مشغولند. روزی عاطفه زنی را در خانه خود می یابد. وی حاضر نیست آنجا را ترک کند. عاطفه پلیس را خبر می کند. هیچ کس به جز عاطفه قادر به دیدن زن نیست زن که خود را شایسته معرفی می کند قدرت های عجیبی دارد از جمله این که می تواند پیشگوئی کند، با کمک شایسته عاطفه به پسر کوچکش که مشکل مالی دارد کمک می کند تا در چند شرکت سرمایه گذاری کند و از این طریق سود خوبی نصیبش شود. پسر بزرگتر که پیشرفت مالی برادر کوچک را می بیند، تصور می کند مادرش بخشی از میراث پدر را پنهان کرده و اکنون پنهانی به پسر کوچکش می دهد. پسر بزرگتر آشفته به منزل مادر می رود و طی دعوایی سند خانه را از مادر به زور گرفته و قصد فروش خانه را می کند. شایسته به عاطفه می گوید که حاضر است یکبار هم به پسر بزرگ کمک کند. اما دل مادر از پسر بزرگ شکسته، و بر خلاف پسر کوچکش که همیشه هنگام معاملات او را دعا می کرد اکنون برای پسر بزرگش دعا نمی کند. با رفتن پسر بزرگ شایسته به عاطفه می گوید که نام شرکت را اشتباهی به پسر داده اما مادر علیرغم دلخوری که از پسر دارد سعی در نجات او دارد. این کوشش با تصادفی که برای پسر اتفاق می افتد به سرانجام می رسد در همین بین عاطفه از خواب می پرد و متوجه می شود تمام اتفاقات را در خواب دیده است.