درباره On the Nature of Daylight و اندوهی که تمام نمی‌شود

برای مدت طولانی از زندگی‌ام، فکر می‌کردم ستون اصلی هر قطعه موسیقی «صدا» است؛ صدای انسانی که بیاید و احساس را اسم‌گذاری کند، جهت بدهد، و تکلیف شنونده را روشن کند. موسیقی بی‌کلام برایم چیزی شبیه یک جمله نیمه‌تمام بود؛ زیبا شاید، اما ناقص. زمان برد تا بفهمم بعضی احساس‌ها دقیقا به این دلیل ماندگار می‌شوند که هیچ‌کس آن‌ها را توضیح نداده است.

آهنگ On the nature of daylight مکس ریچر

وقتی نور خودش هم غمگین است

برای مدت طولانی از زندگی‌ام، فکر می‌کردم ستون اصلی هر قطعه موسیقی «صدا» است؛ صدای انسانی که بیاید و احساس را اسم‌گذاری کند، جهت بدهد، و تکلیف شنونده را روشن کند. موسیقی بی‌کلام برایم چیزی شبیه یک جمله نیمه‌تمام بود؛ زیبا شاید، اما ناقص. زمان برد تا بفهمم بعضی احساس‌ها دقیقا به این دلیل ماندگار می‌شوند که هیچ‌کس آن‌ها را توضیح نداده است.

اولین بار که On the Nature of Daylight اثر Max Richter را شنیدم، حسی در من جابه‌جا شد که نتوانستم فوری برایش کلمه پیدا کنم. نه به این خاطر که قطعه پیچیده بود، بلکه برعکس: به طرز عجیبی ساده، کش‌دار و صبور بود. انگار موسیقی عجله‌ای برای رسیدن به مقصد نداشت. فقط می‌خواست بماند… و وادارت کند بمانی.

منبع  : ویجیاتو

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *