اینها امانتاند دست ما
مادر میگفت: «فاطمه از صبح که خبر شهادت دانشمندان و سرداران را شنید دل آشوب شد. افتاد به روفتن و شستن. هی سابید و شست و جمعوجور کرد و برای خودش کار تراشید. روی پایش بند نبود. میدانستم الان فاطمه چه حالی دارد. هی پایش غش میرود و هی پا به زمین میزند. آخر فاطمه سندروم پای بیقرار دارد.»
به گزارش اصفهان زیبا؛ مادر میگفت: «فاطمه از صبح که خبر شهادت دانشمندان و سرداران را شنید دل آشوب شد. افتاد به روفتن و شستن. هی سابید و شست و جمعوجور کرد و برای خودش کار تراشید. روی پایش بند نبود. میدانستم الان فاطمه چه حالی دارد. هی پایش غش میرود و هی پا به زمین میزند. آخر فاطمه سندروم پای بیقرار دارد.»
