تصور کنید در یک خانه درندشت زندگی میکنید. خانهای که به نظر خودتان بزرگ است، همه امکاناتی دارد، آبوهوای خوبی در گذر آنجاست، از هر نوع آلودگیای در گزند است و در کل، شما در آن احساس امنیت میکنید. همین است که بهاجبار یا بهدلخواه هیچوقت از خانه بیرون نمیآیید. میشود گفت که سالهای سال در آن خانه زندانی هستید و تنها قلمرو شما در دنیا، آنجاست. قلمرویی که کشفیات شما محدود به همانجا میشود، اطلاعات و دانستههای اندکی به دست میآورید و از آن ترسناکتر اینکه گمان میکنید امنترین و بهترین جای دنیا همینجاست. یا حتی ممکن است رفتهرفته به این فکر کنید که دیگر جایی جز اینجایی که شما زندگی میکنید وجود ندارد. شما تنها آدم سیاره خودتان هستید یا آدمهای کمی میبینید و بعد از مدتی همهچیز یکنواخت میشود.
میدانم که تا اینجای کار نفستان گرفته و احساس خفگی میکنید. اما واقعیت این است که زندگی آدمهایی که سفر نمیروند و تنها گذرشان در زندگی، خیابانهای شهرشان است، همین مدلی است. سفر رفتن نه معنی پیمودن راههای دشوار که به معنای شکاندن مرزهای ذهنیمان است. مرزهایی که باعث شده ما از پیله خود بیرون نیاییم؛ چون گمان میکنیم خارج از محوطه زندگیمان جای امنی نیست. اهمیت سفر رفتن آنقدر زیاد است که در تقویم روزی را به نام جهانگردی، نامگذاری کردهاند. 27سپتامبر که در تقویم ما ایرانیها 6 مهر است، روز جهانی جهانگردی شناخته میشود. این روز بهانه خوبی شد تا ما در این شماره از صفحه نوجوان برویم سراغ پیمان یزدانی که با عکاسها و گردشگریهایش معروف است.
