از پای لپتاپم بلند میشوم و جلوی پنجره میایستم. از میان کِرکِره نیمه جمعشده آشپزخانه، به دورترین نقطهای که چشمم میبیند و نمیدانم کجاست خیره میشوم.
از پای لپتاپم بلند میشوم و جلوی پنجره میایستم. از میان کِرکِره نیمه جمعشده آشپزخانه، به دورترین نقطهای که چشمم میبیند و نمیدانم کجاست خیره میشوم. / خدا
