حیف است آدم دعای کمیل را بخواند، بدون اینکه بداند دارد چه می‌گوید

یادم هست بار اولی که رفت و بعد از دعا به خانه برگشت حسابی اشک ریخته بود.
17 تير 1398
یادم هست بار اولی که رفت و بعد از دعا به خانه برگشت حسابی اشک ریخته بود.

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمی‌شوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت دوم

اوایل دهه ۷۰ وقتی تازه به محل آمده بودیم، پنج‌شنبه شب‌ها یک دستگاه اتوبوس می‌آمد جلوی مسجد، نمازگزار‌ها را بعد از نماز مغرب و عشا می‌برد مسجد جامع برای دعای کمیل. راه دوری بود؛ از این سر شهر تا آن شهر. من بیشتر وقت‌ها بعد از نماز به دلیل اشتغالات درسی به خانه برمی‌گشتم و کمتر توفیق شرکت پیدا می‌کردم، اما محمودرضا هر هفته می‌رفت.

یادم هست بار اولی که رفت و بعد از دعا به خانه برگشت حسابی اشک ریخته بود. گفتم: «خوب بود؟» گفت: «حیف است آدم این دعا را بخواند، بدون اینکه بداند دارد چه می‌گوید.» توقع این جواب را نداشتم. سنی نداشت آن موقع. این حرفش از همان شب توی گوشم مانده. هر وقت نوای دعای کمیل را می‌شنوم، همیشه به یاد محمودرضا و این جمله‌اش می‌افتم.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *