در باشگاه یا زنگ ورزش به زمین میخوریم، استخوانمان آسیب میبیند و هرچه زودتر خودمان را به یک متخصص ارتوپد میرسانیم. در حال خوردن غذا هستیم، سنگی کوچک یا چیز سفت دیگری لای دندانمان میرود و آخمان بلند میشود. غذا را بیرون میریزیم، دستمان را به آن طرف صورتمان که دندانش آسیب دیده، میگیریم و بعد به تقلای رفتن به دندانپزشک میافتیم. روی وزنه میرویم. عدد روی ترازو حالمان را میگیرد. چاق یا لاغری توی ذوقمان میخورد و به این فکر میکنیم به چه متخصص تغذیهای مراجعه کنیم تا هرچه زودتر اندام متناسبی پیدا کنیم. گاهی هم ضعیف بودن در یکسری دروس باعث میشود کلاس خصوصی برویم و خودمان را در آن درس بالا بکشیم. میبینید؟ ما همیشه به فکر حال و اوضاع ظاهری، جسمی و درکل چیزهایی هستیم که به چشم دیده میشوند.
اما وقتی استرس، افسردگی، خلق پایین، درس خواندن اما نتیجه مطلوب ندیدن، تپش قلبهای ناشی از اضطراب یا حتی خجالتی بودن در موقعیتهای زیاد باعث میشود ما کیفیت لازم را در زندگی کردن نداشته باشیم، باید سراغ چه کسی برویم؟ خوب میدانیم که اینطور وقتها باید به مشاور یا روانشناس مراجعه کنیم. اما گاهی برای رفتن به متخصصی که حال درونی و روان ما را خوب میکند، مقاومت میکنیم یا شاید جدی نگیریم و گمان کنیم که این حال خودبهخود خوب میشود. گاهی هم مراجعه کردن به روانشناس و نتیجه ندیدن در کوتاهمدت باعث میشود که دلسرد شویم و خودمان را به آن حال ناخوب درونی عادت دهیم. در این شماره از صفحه نوجوان ما سراغ نوجوانان رفتیم و از آنها درباره تجارب مراجعه یا عدم مراجعهشان به روانشناس و مشاور پرسیدیم.
