حاجآقا!هارداسان؟! من از هجوم ابرهای سیلآسا باید میفهمیدم! ناباورانه قلم در دست میگیرم؛ اما واژهها هم بغض کردهاند و نوشته نمیشوند.
به گزارش اصفهان زیبا؛ حاجآقا!هارداسان؟! من از هجوم ابرهای سیلآسا باید میفهمیدم! ناباورانه قلم در دست میگیرم؛ اما واژهها هم بغض کردهاند و نوشته نمیشوند. آن شب بارانی، حرم چه صفایی داشت. تا صبح باران میبارید و من غرق نمنم باران و نسیم خنک و دلگرم چای چایخانه حضرت رضا بودم و نفهمیدم.
