جوانه‌های امید

امید از لابه‌لای ذهن هزارتویش خودش را توی وجودش انداخت. اولین چراغ سبز برایش روشن شد. دنبال نور سبز را گرفت. سر از باب‌الجواد درآورد. همان‌جا زانو زد.

امید از لابه‌لای ذهن هزارتویش خودش را توی وجودش انداخت. اولین چراغ سبز برایش روشن شد. دنبال نور سبز را گرفت. سر از باب‌الجواد درآورد. همان‌جا زانو زد.

جوانه‌های امید

به گزارش اصفهان زیبا؛ دانه‌های تسبیح را خالی‌خالی، توی ذهنش‌می‌چرخاند. صدای تق‌تق روی هم‌ افتادنشان را می‌شنید.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *