امید از لابهلای ذهن هزارتویش خودش را توی وجودش انداخت. اولین چراغ سبز برایش روشن شد. دنبال نور سبز را گرفت. سر از بابالجواد درآورد. همانجا زانو زد.
به گزارش اصفهان زیبا؛ دانههای تسبیح را خالیخالی، توی ذهنشمیچرخاند. صدای تقتق روی هم افتادنشان را میشنید.
