مشکل اصلی «مرگ ماهی» اما چیز دیگری است که تمام ایرادهای گفتهشده از پیامدهای آن هستند: فقدان فیلمنامهنویس. «مرگ ماهی» یکی از مهمترین نمونههای سینمای ایران است که طرح اولیهاش را به خاطر نبودن کسی که دقیقا «فیلمنامهنویس» باشد تباه کرده.
سوره سینما – حسین ساعیمنش : با موقعیت تقریبا آشنایی طرفیم. پیرزنی مرده و وصیت عجیبی کرده است. اینکه سه روز دفنش نکنند و به کسی از اهل محل و فامیلها هم خبر ندهند و این فقط خانواده خودش- فرزندان و نوهها و عروسها و دامادها و البته خدمتکاری که تنها کسی بوده که با او زندگی میکرده است- هستند که از این واقعه مطلعاند. چند نفری آمدهاند و میخواهند تصمیم بگیرند که باید چه کنند. بعضیها هم نیستند و فقط صحبتشان میشود و بعد، در طول این سه روز میآیند. در این میان روابط بین خواهرها و برادرها و بعضا زن و شوهرها نشان داده میشود. شخصیتها هم مختلفاند. یکی بیقرار است. یکی در خودش فرو رفته. یکی بیخیال. یکی… . و چندتا نکته هم هست که همان اوایل فیلم مطرح میشود؛ اینکه پیرزن در روزهای آخر چه کرده و با چه کسی حرف زده و چه گفته؛ سند خانه و شناسنامه هم مفقود شده و همه دنبالشان میگردند.
خب بدیهی است که با این وضعیت، حتی با وجود آشنایی موقعیت، نمیتوان در ابتدا راجع به فیلم قضاوت کرد و انتظار معینی از آن داشت. بنابراین باید کمی بیشتر صبر کنیم تا بیشتر شخصیتها را بشناسیم و پی به موقعیت و روابط ببریم. اما با گذشت مدتی فیلم واضحتر میشود و راحتتر میشود دربارهاش حرف زد؛ «مرگ ماهی» فیلمیست که موقعیتش را مدام و متناوبا تکرار میکند. رابطهها را نشان میدهد و بعد یک نفر جدید وارد خانه میشود و به این بهانه دوباره رابطههای آدمها با این شخص جدید و خودشان را نشان میدهد. و همین که همه چیز آرام شد و چیز جدیدی باقی نماند، دوباره شخصیت جدیدی از راه میرسد و همین روند دوباره تکرار میشود. در کنار این، فیلم از شخصیتهای پرشماری انباشته شده (اگر بتوانیم به همهشان بگوییم «شخصیت»؛ در حالیکه مثلا از یکی فقط این را میدانیم که از تاریکی میترسد و حواسش نیست که فیلتر سیگارش را نکشد!) که پرداختن کوتاهمدت به یکی و روابطش با چند نفر دیگر، به راحتی مدت زمان فیلم را پر میکند.
