تروریست‌ها دور پیکر خونین مدافع امنیت پایکوبی می‌کردند!

بعد از ظهر روز حادثه، همسرم زنگ زد و گفت فراخوان زده‌اند و قرار است از سرکار به بسیج برویم. بعد رو به من کرد و گفت: «حلالم کن.» البته همیشه در حرف‌هایش از من حلالیت می‌طلبید، ولی گویا آن روز مفهوم حرفش فرق داشت. با زدن این حرفش گویا آب یخ روی من ریختند

بعد از ظهر روز حادثه، همسرم زنگ زد و گفت فراخوان زده‌اند و قرار است از سرکار به بسیج برویم. بعد رو به من کرد و گفت: «حلالم کن.» البته همیشه در حرف‌هایش از من حلالیت می‌طلبید، ولی گویا آن روز مفهوم حرفش فرق داشت. با زدن این حرفش گویا آب یخ روی من ریختند

جوان آنلاین: شهید قاسم کردلو یکی از بسیجی‌های گردان فاتحین در شهر قزوین بود که سال‌ها کار تأسیساتی انجام می‌داد و هر وقت که به وجودش در تأمین امنیت نیاز بود، خودش را به جمع بسیجی‌ها می‌رساند. او که روز ۱۸ دی ماه در پمپ بنزین شهید بابایی قزوین به شدت مضروب و مجروح شده بود، پس از چند روز بستری شدن در بیمارستان، ۲۱ دی ماه به شهادت رسید و مزارش در روستای چوبیندر قزوین میعادگاه زائران شد. لیلا اینالو گنجی، همسر شهید، در گفت‌و‌گو با ما روایت‌هایی از زندگی و شهادت همسرش شد. در ادامه گفت‌و‌گو نیز دو خواهر شهید (آسیه و زینب کردلو) خاطراتی را از برادر شهیدشان قاسم کردلو بیان کردند. 

شهید کردلو چه ویژگی‌های اخلاقی داشت که او را به عنوان همسفر زندگی‌تان انتخاب کردید؟

ایشان خیلی شوخ‌طبع و بسیار پرانرژی بود. خانواده‌دوست بود و برای پدر و مادرش احترام ویژه قائل بود. در هر شرایطی صله رحم را به جا می‌آورد. همچنین بسیار اهل هیئت و جلسات مذهبی بود و معمولاً با هم در مراسم اهل بیت (ع) شرکت داشتیم. با هم قرار گذاشته بودیم نهج‌البلاغه را بخوانیم و ختم کنیم که قسمت نشد آن را تمام کنیم. گاهی با هم زندگینامه شهدا را می‌خواندیم و به مسجد و زیارت مزار شهدا می‌رفتیم. خیلی از کار‌ها را با هم انجام می‌دادیم. یکی از ویژگی‌های بسیار مهم شهید این بود که دلشان مانند آیینه صاف بود و اصلاً کینه کسی را به دل نمی‌گرفت. من خیلی این ویژگی ایشان را دوست داشتم و سعی می‌کردم از این اخلاق ایشان الگوبرداری کنم. قاسم به نماز اول وقت بسیار توجه داشت و گاهی در خواندن نماز اول وقت موفق می‌شد و گاهی موفق نمی‌شد. ولی این اواخر قبل از شهادتش سعی می‌کرد حتماً نمازش را اول وقت بخواند. وقتی مسافرت می‌رفتیم، تا صدای اذان را می‌شنید، سریع ماشینش را کنار می‌زد و در نمازخانه‌های بین راهی نمازش را اول وقت به جا می‌آورد. خودش را همیشه در روز‌های جمعه به خواندن نماز جمعه می‌رساند و از شرکت کردن در نماز جمعه واقعاً لذت می‌برد. 

آشنایی‌تان با ایشان چطور رقم خورد و چه سالی همسفر زندگی یک شهید شدید؟

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *