
داستان این فیلم درباره مردی است که به نظر میرسد وظیفهاش کاستن از رنج بشر است. او که به خاطر بدنش که در برابر امواج الکترومغناطیسی آسیبپذیر است، با پوشیدن محافظی آلومینیومی از خود دفاع میکند، اما شبی همه چیز تغییر میکند. او مسیحوار صلیب سمپاشی را به دوش میکشد و با تاجی از خار بر سر به خانهها سر میزند و در نهایت، با عریان شدن در مقابل آفتاب، خود را تهی میکند.
