بیمارستان‌خوابی!

هرم داغ آفتاب از تاروپود لباس‌های نخی و نازک عبور می‌کند و گرمای داغ تابستان، پوست خیس و عرق‌کرده را می‌سوزاند؛ گرمایی که درختان محوطه بیمارستان الزهرا را چتری بزرگ کرده که سایه‌اش را متواضعانه بر سر همراهان بیمار گسترده است. گله‌به‌گله با فاصله اندک کنار هم نشسته‌اند و مدت‌هاست که با هزار و یک امید چشم دوخته‌اند به پنجره اتاق بیمارشان تا شاید خبری خوشایند از آن تو به بیرون درز کند. یک حصیر یا زیرانداز، فلاسک چای، پیک‌نیک و چند تکه ظرف، دارایی مشترک همه همراهانی است که در حیاط بزرگ بیمارستان، روی چمن‌ها و زیر سایه درختان توت و نارون اتراق کرده‌اند و باقی وسایلشان را عقب خودرو جا داده‌اند؛ انبوه ماشین‌هایی که دورتا دور محوطه پارک شده‌اند و پلاک بیشترشان غیربومی است.

هرم داغ آفتاب از تاروپود لباس‌های نخی و نازک عبور می‌کند و گرمای داغ تابستان، پوست خیس و عرق‌کرده را می‌سوزاند؛ گرمایی که درختان محوطه بیمارستان الزهرا را چتری بزرگ کرده که سایه‌اش را متواضعانه بر سر همراهان بیمار گسترده است. گله‌به‌گله با فاصله اندک کنار هم نشسته‌اند و مدت‌هاست که با هزار و یک امید چشم دوخته‌اند به پنجره اتاق بیمارشان تا شاید خبری خوشایند از آن تو به بیرون درز کند. یک حصیر یا زیرانداز، فلاسک چای، پیک‌نیک و چند تکه ظرف، دارایی مشترک همه همراهانی است که در حیاط بزرگ بیمارستان، روی چمن‌ها و زیر سایه درختان توت و نارون اتراق کرده‌اند و باقی وسایلشان را عقب خودرو جا داده‌اند؛ انبوه ماشین‌هایی که دورتا دور محوطه پارک شده‌اند و پلاک بیشترشان غیربومی است.

 آن‌ها همین جا در محوطه سبز بیمارستان غذا می‌پزند و شام و ناهار می‌خورند و همین جا هم می‌خوابند؛ بدون اینکه در این گرمای داغ و سوزان سقف و سرپناهی بالای سرشان باشد یا جایی که با خیالی آسوده چند دقیقه‌ای را خستگی به در کنند و لحظه‌ای چشم روی چشم بگذارند. بیمارستان اقامتگاه ندارد. آن‌ها توان رفتن به هتل و مسافرخانه یا اجاره خانه‌ای موقتی را هم ندارند و در این شهر غریب و درندشت هیچ دوست و آشنایی هم ندارند که برای هفته یا ماه‌های پی در پی میزبان آن‌ها باشد. «بیمارستان‌خواب‌ها» اجازه چادر زدن در محوطه بیمارستان را ندارند، اما از اواخر شب تا اوایل صبح، موقعی که هنوز آفتاب به میان آسمان نیامده و بیمارستان خلوت است، حیاط و محوطه روباز می‌شود خوابگاه آن‌ها. آفتاب که طلوع کرد، اما رختخواب و پتو و بالش را جمع می‌کنند و هل می‌دهند توی صندوق‌عقب ماشین، تا شاید صبح اول وقت، موقعی که شهر از خواب بیدار شد و زندگی جریان یافت، لابه‌لای شلوغی‌ها و قیل و قال ماشین‌هایی که از بیخ گوششان رد می‌شوند، کسی شاهد آوارگی و در‌به‌دری و رنج مضاعف آن‌ها نباشد؛ اضطراب و نگرانی که با شیوع کرونا و شروع پذیرش بیماران مبتلا به کووید 19 در بیمارستان «الزهرا» چند برابر شده: «به خاطر کرونا اجازه دیدن همسرم را ندارم.» این جمله را دختر 24 ساله شهرستانی می‌گوید که همراه با خانواده‌اش، روی چمن‌ها روبه‌روی در ورودی اورژانس بیمارستان اتراق کرده  است. 45 روز است که حیاط بیمارستان خانه او و خانواده‌اش شده است: «همسرم تصادف کرده و بیش از یک ماه است که هوشیاری ندارد. او اکنون در بخش مراقبت‌های ویژه بستری است.» غم دنیا می‌نشیند توی چشم‌های دختر و بغض راه گلویش را می‌گیرد: «جواب درست و حسابی بهمان نمی‌دهند. نمی‌گویند وضعیت همسرم چطور است. قبلا گاهی اجازه می‌دادند برای چند لحظه کوتاه، به دیدنش بروم یا از پشت شیشه نگاهش کنم، اما از چند روز پیش که بیماران کرونایی اینجا بستری می‌شوند، اصلا اجازه ورود نمی‌دهند. می‌گویند خطرناک است؛ درحالی‌که قبلا گفته بودند اینجا بیمار کرونایی پذیرش نمی‌کنیم. خودمان هم از این وضعیت خسته شده‌ایم، نمی‌دانیم تا کی این این اوضاع ادامه خواهد داشت.» او می‌گوید  فاصله شهرستانی که در آن زندگی می‌کنند تا اصفهان یک ساعت است، اما به خاطر اینکه ممکن است بیمارش نیاز به کاری داشته باشد، شبانه‌روز در بیمارستان به همراه پدر و مادر یا خانواده همسرش می‌ماند. کمی آن‌طرف‌تر زیر شاخه‌های معلق و نازک و بی‌جان درخت توت، مردی جوان زیراندازی یک‌نفره انداخته و مشغول نوشیدن چای است. می‌گوید کارگر است و یک هفته‌ای است که «بیمارستان‌خواب» شده: «اصالتا پاکستانی هستم، اما کرج زندگی می‌کنم. هفت روز پیش، مادرم به خاطر کرونا در بیمارستان بستری شد. کسی را به غیر از من ندارد. من هم یک هفته‌ای است که توی بیمارستان هستم. می‌گویند حال مساعدی ندارد و درگیری شدیدی پیدا کرده است.» مرد جوان می‌گوید یک هفته است غذای گرم و درست‌وحسابی نخورده و با چیپس و بیسکویت شکمش را سیر کرده است؛ مثل خیلی از همراهان دیگری که کار و بارشان را به ناچار رها کرده‌اند و اینجا در برق آفتاب منتظر بهبود بیمارشان هستند.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *