
سن ازدواج بالا رفته و دختر و پسرهای امروزی به دلیل تغییر معیارها، مشغولیت های اجتماعی زیاد، مشکلات مالی یا درگیری زیاد در کار و درس، اولویت پایین تری برای ازدواج قایلند. در اینجا از آثار مجرد زندگی کردن و بازتاب های آن در زندگی را برایتان خواهیم گفت…
«در جمعهای فامیلی اصلاً آدم حسابم نمیکنند. به خاطر همین هم هست که سعی میکنم تا میتوانم در میهمانیها شرکت نکنم. اینجوری راحتترم. کسی هم کاری به کارم ندارد. از برخوردها و نگاههای تحقیرآمیز واقعاً خسته شدهام.»
این را مرجان میگوید. ۳۷ ساله است. دکترای باستانشناسی دارد و بهعنوان مدیر در سازمانی مشغول به کار است. هنوز ازدواج نکرده و دلیل انزوای اجباریاش را هم همین میداند. انزوای اجباری، همان چیزی است که خیلیها را مثل مرجان گوشهنشین میکند؛ آنهایی که هنوز به قول خودشان موقعیت این را پیدا نکردهاند که ازدواج مناسبی داشته باشند. طبعاً مرجان هم خواستگارهایی داشته اما ترجیح داده صبر کند تا آدم خودش را پیدا کند. همین چند جمله مرجان کافی بود تا سوژه را در توئیتر به اشتراک بگذارم. از کارببرای زنان ایجاد میشود.
بحث برچسبهای اجتماعی هم هست که این برچسبها در قضاوت و پیشداوری آدمها خیلی مؤثر است. ۵۰سال پیش میگفتند زن یا دانشجو است یا خوشگل. الان هم تا حدی این تفکر وجود دارد. خیلیها این نظر را دارند که زنانی که دنبال کسب دانش در مدارج بالا میروند، حتماً شوهر پیدا نکردهاند. به زنان روشنفکر انگ زده میشود که آنها چارچوب ندارند و هیچ چیز برایشان مهم نیست. باید با این برچسبها مبارزه کرد چون این قضیه باعث منزوی شدن این افراد میشود و آنها تنهایی را به در جمع بودن ترجیح میدهند.»
خودم هم خوب میدانم این بحث را نمیشود در ۱۲۰۰ کلمه جمع کرد. حرفها زیاد است و میدانم بعد از چاپ این گزارش هم نظرات زیادی دریافت خواهم کرد که شاید مقدمه نوشتن گزارش بعدی باشد. این، تنها طرح مسأله است.
