به آرزوهایم میاندیشم، به آرزوهای دوستم، به آرزوی آن پسر بچه در حرم شاه عبدالعظیم حسنی؛ خانهای بزرگ میخواست آنقدر بزرگ که خودش و پدر و مادرش و تمام دوستانش آنجا دور هم جمع شوند.
به گزارش اصفهان زیبا؛ آب را داخل سماور میریزم و به انتظار مینشینم. همهجا در سکوت مهآلود اول صبح غرق شده است.
