بفرمایید آقا. این شکلاتها از امامرضا اومده. به نیت شفا. پسرک قبل از پدر شکلاتها را یکجا از دستم میقاپد. گویی تمام راه منتظر گرفتن شکلاتها بود. اشک امانم نمیدهد.
-ببخشید خانم، این پسر من خیلی بیقراری میکنه! این را راننده اسنپ میگوید. از وقتی سوار شدم، پسرک مدام سروصدا میکند. میخواهد چیزی بگوید؛ اما زبان در دهانش نمیچرخد. سر جایش نمینشیند. / شفا
