به شیرینی عسل!

با پدرم رفته بودیم روضه یکی از دوستانشان. راستش پدربزرگم کارخانه‌دار بود و سرشناس. صاحب روضه لودر داشت و برای پدربزرگم کار می‌کرد. دعوتمان کرده بود روضه. پدرم دست من را گرفتند و بردند. مثل خوردن عسل بود. سراسر شیرین و دلچسب.

با پدرم رفته بودیم روضه یکی از دوستانشان. راستش پدربزرگم کارخانه‌دار بود و سرشناس. صاحب روضه لودر داشت و برای پدربزرگم کار می‌کرد. دعوتمان کرده بود روضه. پدرم دست من را گرفتند و بردند. مثل خوردن عسل بود. سراسر شیرین و دلچسب.

به شیرینی عسل!

به گزارش اصفهان زیبا؛ باباجون های من عاشق و نوکر امام حسین(ع) بودند؛ هر دویشان هم سابقه روضه‌خوانی در خانه‌هایشان را داشتند. یکی‌شان روز بعد از عاشورا فوت کرد و آن یکی، روز آخر محرم. اصلا شاید اولین خاطره‌ای که من از روضه امام‌حسین (ع)دارم، خاطره‌ای است که از پس سال‌های زیاد هنوز هم مثل روز برایم روشن است.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *