بهنام و دوستش لباس هایم را پاره کردند!

وقتی پنهانی ودور از چشم مادرم با بهنام تلفنی حرف میزدم فکر می کردم قرار است بهنام همه آرزوهایم را برآورده کند نمی‌دانستم که پشت همه این جملات عاشقانه نقشه ای پلیدی در ذهنش دارد که من از آن بی خبرم وقتی مرا به وعده گاه شیطانی خودش و دوستش برد تازه فهمیدم که بهترین دوست همان مادر دلسوزی است که هیچ وقت به حرف هایش توجه نکردم.

وقتی پنهانی ودور از چشم مادرم با بهنام تلفنی حرف میزدم فکر می کردم قرار است بهنام همه آرزوهایم را برآورده کند نمی‌دانستم که پشت همه این جملات عاشقانه نقشه ای پلیدی در ذهنش دارد که من از آن بی خبرم وقتی مرا به وعده گاه شیطانی خودش و دوستش برد تازه فهمیدم که بهترین دوست همان مادر دلسوزی است که هیچ وقت به حرف هایش توجه نکردم.

بهنام و دوستش لباس هایم را پاره کردند!

به گزارش سیتنا، من سانای هستم دختری ۱۴ساله که تنها امتیازم دربین دوستانم شاگرد اول بودن است آنها هر کدام برای خود در صفحه مجازی اشان دوست پسر داشتند و در جمع های دوستانه راجب آنها حرف می‌زدند فقط من بودم که هیچ وقت دوست پسری نداشتم صورت چندان جذاب نبود و هیچ وقت هم علاقه ای نداشتم به سراغ آرایش بروم اما در جمع دوستانم کم کم حس کردم این چیزهارا کم دارم یک روز که از مدرسه به خانه می‌رفتم پسری با صورتی زیبا مقابلم ایستاد و قصد دوستی با من را داشت من رد کردم اما او انگار دست بردار نبود و هر روز سر خیابان مدرسه منتظر من بود تا اینکه کم کم وسوسه شدم او شماره اش را به من داد در ذهنم به این موضوع فکر می کردم که چرا مثل آتنا، ثنا و بهار نباشم که هر روز پز دوست پسرهایشان را می‌دهند خودم را با این افکار بود که سرانجام راضی کردم تا دوستی بهنام را قبول کنم.

منبع : سازمان خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات (سیتنا)

برای مشاهده متن کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *