بند بند وجود یک رزمنده فریاد می‌زد «من حسینی‌ام»

بیش از یک دهه است که مراسم اربعین حسینی با شکوه خاصی برگزار می‌شود. میلیون‌ها عاشق دلداده از اقصی نقاط جهان و خصوصاً ایران خود را به نجف اشرف می‌رسانند تا ۸۰ کیلومتر راه تا کربلا را نه با پای تن که با بال دل طی کنند و زمانی که به بین الحرمین رسیدند

بیش از یک دهه است که مراسم اربعین حسینی با شکوه خاصی برگزار می‌شود. میلیون‌ها عاشق دلداده از اقصی نقاط جهان و خصوصاً ایران خود را به نجف اشرف می‌رسانند تا ۸۰ کیلومتر راه تا کربلا را نه با پای تن که با بال دل طی کنند و زمانی که به بین الحرمین رسیدند

بیش از یک دهه است که مراسم اربعین حسینی با شکوه خاصی برگزار می‌شود. میلیون‌ها عاشق دلداده از اقصی نقاط جهان و خصوصاً ایران خود را به نجف اشرف می‌رسانند تا ۸۰ کیلومتر راه تا کربلا را نه با پای تن که با بال دل طی کنند و زمانی که به بین الحرمین رسیدند، دست بر سینه بگذارند و بگویند: «السلام علیک یا اباعبدالله حسین (ع)»…، اما یادمان است روز‌هایی را که کربلا رفتن یک آرزو بود؟ حسرتی که دل‌ها را می‌سوزاند و شوقی که راهی جز دعا برای بیان نمی‌یافت و ذکر «زیارت کربلا نصیب ما بگردان» از زبان‌ها نمی‌افتاد؟ روز‌هایی را می‌گویم که هزاران جوان به زلالی آب روان، روانه جبهه‌های جنگ می‌شدند تا مگر راه کربلا را باز کنند. آن‌ها قائل به تکلیف بودند اگر پیروز می‌شدند یا به شهادت می‌رسیدند، رستگاری را از آن خود می‌کردند… سال‌های دفاع مقدس، باور‌های عاشورایی رزمندگان و آرزوی زیارت اباعبدالله الحسین (ع) در میان آن‌ها موضوع گفت‌وگوی ما با عبدالمحمود محمودی از رزمندگان و راویان دفاع مقدس است.

حضرت امام، دفاع مقدس را جنگ حق و باطل معرفی می‌کردند، جنگی که ریشه در باور‌های مذهبی مردم ایران داشت. چرا باید حمله یک دشمن خارجی به کشورمان را به عنوان یک جنگ عاشورایی و مقدس بدانیم؟
ما از جنگ تحمیلی با عنوان دفاع مقدس یاد می‌کنیم، اصطلاحی که از دو بخش تشکیل می‌شود؛ «دفاع» و «مقدس». در واقع ما از خودمان دفاع کردیم. صدام بود که به ما حمله کرد و باعث شد تا دو ملت همسایه، یعنی مردم ایران و عراق سال‌ها درگیر یک جنگ فرسایشی شوند، اما تقدس این جنگ به خاطر این بود که دشمن نه تنها خاک ما که در اصل باور‌ها و دین ما را نشانه رفته بود. آن‌ها نه با ایرانی بودن ما که با اسلامی بودن ما مشکل داشتند. سال ۵۹ که جنگ شروع شد، هنوز دو سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود. انقلاب اسلامی یک نظام ایدئولوژیک را مستقر کرد. اصل و اساس انقلاب ما بر پایه اعتقادات مذهبی مردم ایران بود؛ مردمی که پای منبر‌ها و مساجد از روحانیت درس گرفتند و علیه ظلم رژیم طاغوت قیام کردند. امام خمینی (ره) به عنوان رهبر این نهضت اسلامی، روحانی و مرجع تقلید بود. همان باور‌های عاشورایی مردم ایران باعث شد تا بتوانند طومار نظام ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را به‌هم بپیچند. بعد از پیروزی انقلاب هم دشمن سعی کرد این نظام را از بین ببرد. خاک بهانه بود، آن‌ها اساس باور‌های مردم را نشانه رفته بودند. به همین دلیل بیشتر قدرت‌های منطقه‌ای در کنار ابرقدرت‌ها از صدام حمایت کردند. اما همین مردم بر پایه باور‌های عاشورایی که داشتند، از هر استانی یک لشکر مهیا کردند و هشت سال تمام در برابر استکبار جهانی ایستادند. جنگ تحمیل شده به مردم ایران، از همین باور‌های عاشورایی بود که تقدس گرفت و دفاع مقدس نامیده شد.

این روز‌هایی که در آن قرار داریم مراسم اربعین حسینی در حال برگزاری است. نگاه رزمنده‌ها به کربلا و زیارت مزار اباعبدالله‌الحسین (ع) که سرور و سالار شهیدان است، چه بود؟
این رزمنده‌ها در دامان همان پدران و مادرانی رشد کرده بودند که از سنین کودکی فرزندان‌شان را به روضه‌ها می‌بردند و همراه شیری که مادر‌ها به فرزندان‌شان می‌دادند، ذکر یا حسین با سرشت این بچه‌ها عجین می‌شد. آن‌ها پای روضه‌ها قد می‌کشیدند و تبدیل به رزمنده‌هایی مثل شهید حاج کاظم رستگار مقدم می‌شدند. یا مثل برادران باکری، همت، خرازی و کاظمی هر کدام عالمی برای خودشان داشتند. این شهدا صرفاً جنگاور نبودند، رزمندگانی مکتبی بودند که حتی در سخت‌ترین لحظات جنگ نیز دست از باور‌های خودشان نمی‌کشیدند و مردانه با دشمن رو به رو می‌شدند. به قول یکی از رزمنده‌ها، وقتی در یک عملیات جنگنده دشمن آمد و تعدادی از بچه‌ها را شهید کرد، پدافند خودی همین جنگنده را زد و خلبانش با چتر پایین پرید. به دست همان رزمنده‌هایی اسیر شد که چند دقیقه قبل داشت با مسلسل و راکت‌هایش آن‌ها را تکه تکه می‌کرد. اما کسی به آن خلبان دشمن تعرض نکرد، او را کتک نزد، چون باور‌های دینی ما اینطور می‌گفت: «چو اسیر توست امروز، به اسیر کن مدارا.» از این دست موارد در دوران دفاع مقدس بسیار اتفاق می‌افتاد. اما اینکه می‌گویید شوق بچه‌های رزمنده به زیارت کربلا چه بود؟ این سؤال را نمی‌توان به این راحتی‌ها پاسخ داد. شما ابتدا باید جنس یک رزمنده دفاع مقدس را بشناسید. اینکه من گفتم آن‌ها در روضه‌ها قد می‌کشیدند و بزرگ می‌شدند، یعنی گوشت و پوست و وجودشان با امام حسین و باور‌های عاشورایی درهم می‌آمیخت. حالا چنین آدمی می‌آمد جبهه تا با یزید زمان که صدام بود بجنگد. از من بپرسید، می‌گویم یزد زمان استکبار جهانی و ابرقدرت‌هایی بودند که اصل اسلام ناب محمدی را نشانه رفته بودند. صدام فوق فوقش ابن زیاد بود. یا عمر بن سعد که آمده بود فرمان یزید‌های زمان را اجرا کند.

حرف‌های شما به این معناست که ما یک عاشورای دیگر در جبهه‌ها خلق کرده بودیم، عناصرش هم عین وقایع تاریخی، تکرار شده بودند.
بله، کاملاً همین طور است. ما زیر پرچم جمهوری اسلامی که پرچمدار حق علیه باطل بود، به فرمان یک روحانی عظیم‌الشأن که اتفاقاً از اولاد پیغمبر و امام حسین (ع) بود، به جنگی ورود می‌کردیم که از سوی یزیدی‌های زمان به ما تحمیل شده بود. این بچه‌ها (رزمنده‌ها) اغلب بچه هیئتی بودند و ماجرای عاشورا را بار‌ها و بار‌ها در خیالات‌شان زندگی کرده بودند. یک اشاره از حضرت امام کافی بود تا بدانند چه کاره‌اند و باید چه کاری انجام دهند. از همین جاست که ما در جبهه هم شبیه حبیب‌بن مظاهر داشتیم، هم مسلم بن اوسجه، هم شبیه وهب نصرانی و… اصلاً تک تک شخصیت‌های کربلا آنجا تکرار شده بود. سعی هم می‌کردیم علاوه بر شباهت‌هایی که وجود دارد، خودمان به سمت این شباهت‌ها برویم! شما ببینید چند تا از عملیات‌های دفاع مقدس نام کربلا یا عاشورا یا اسامی مذهبی دیگر داشتند. یا چند واحد از گروهان، گردان، لشکر و این‌ها نام‌های مذهبی و خصوصاً عاشورایی داشتند. این‌ها یعنی ما داد می‌زنیم، فریاد می‌زنیم که حسینی هستیم و آمدیم که ماجرای عاشورا را تکرار کنیم. نه اینکه حتماً باید شهید شویم، امام حسین مگر چه کاری انجام داد جز اینکه تکلیفش را در آن زمان به انجام رساند؟ ما هم رفته بودیم تا ادای تکلیف کنیم. حالا چه پیروزی باشد یا شهادت، ما قرار بود عاشورایی باشیم و عاشورایی بجنگیم و اگر خدا توفیقش را می‌داد، عاشورایی به شهادت برسیم.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *