
کودکان، وارثان فردای جوامعاند؛ آنان حاملان ارزشها، حافظهی جمعی و رؤیاهای نسلی هستند که پیش از آنان زیسته است. اما پرسش اساسی اینجاست: ما چه روایتی از گذشتهی خود به کودکان میسپاریم؟ در فرهنگی همچون ایران که تجربهی جنگ و خشونت، چه در سطوح ملی و چه در سطح منطقهای، حضوری انکارناپذیر دارد، روایت جنگ بخشی جدایی ناپذیر از حافظهی جمعی ماست.
از کتابهای درسی و ادبیات کودک گرفته تا نمادهای شهری و رسانههای عمومی، تصویر جنگ در ذهن کودکان ایرانی حک میشود؛ گاه بهعنوان نمادی از حماسه و قهرمانی، و گاه به عنوان روایتی تراژیک از رنج و فقدان. اما در این میان، حق کودکان بر صلح اغلب به حاشیه رانده میشود. کودکان حق دارند گذشتهی خود را بشناسند، اما نه در قالب تکرار چرخهی خشونت، که در پرتو درک صلحآمیز و آیندهنگر از تاریخ. از این منظر، مسئلهی «حق کودکان بر روایت جنگ و صلح» یک ضرورت حقوقی، فرهنگی و اجتماعی است؛ ضرورتی که اگر نادیده گرفته شود، آیندهی کودکان ایران را در اسارت دشمنیها و بیاعتمادیهای تاریخی باقی خواهد گذاشت.
جوامع، گذد.
کودکان ایران حق دارند گذشتهی ملت خود را بشناسند، اما این شناخت نباید آنان را در زندان جنگ و خشونت اسیر کند. روایت جنگ اگر به صلح نیانجامد، ناقص و حتی خطرناک است. آیندهی کودکان باید در افقی صلحآمیز و امیدبخش تعریف شود؛ جایی که روایت رنج، به نیرویی برای ساختن جهانی بهتر بدل گردد. بنابراین، بازاندیشی در آموزش فرهنگی و بازنگری در بازنمایی جنگ، یک ضرورت ملی و انسانی است. حق کودکان بر روایت صلح نه یک شعار، که یک تکلیف حقوقی، اخلاقی و فرهنگی برای همهی ماست. اگر این حق را به رسمیت بشناسیم، میتوانیم نسلی تربیت کنیم که حافظهی جنگ را به فرصتی برای همزیستی و عدالت تبدیل سازد، نه چرخهای برای تکرار دشمنیها.
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان
