
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، جنگ سرانجام به پایان میرسد، آتشبس اعلام میشود و خرابیهای بسیاری بر جای میماند. بااینحال، همان ویرانهها بستری برای بازسازی و آبادانی میشوند و امید را در دلها زنده میکنند. در این میان، مهمترین بازسازی، بازسازی «خود» انسانهاست؛ بهویژه کودکانی که عمیقترین تأثیرات روانی را تجربه کردهاند.
کودکان معمولاً مفهوم انتزاعی جنگ را درک نمیکنند، اما صدای انفجار، آرامش آنها را به هم میریزد و نشانههای ترس، اضطراب و تغییر در رفتار والدین یا اخبار تلویزیون برایشان کاملاً ملموس است. کودکان بزرگتر نیز ممکن است از طریق رسانهها یا صحبت با دوستان، تصویری ناقص و گاهی ترسناک از درگیری داشته باشند، بیآنکه علل یا راههای مقابله با آن را بدانند.
برای کودکی که صحنههای بمباران و از دست دادن عزیزان را تجربه کرده است، پیامدهای روانی جنگ میتواند سالها ادامه یابد. آنچه پس از بحران در ظاهر دیده میشود، بازگشت تدریجی به زندگی عادی است. با این حال، آنچه کمتر دیده میشود، زخمهای پنهان روانی است؛ کابوسهای شبانه، اضطراب جدایی، کاهش تمرکز، گوشهگیری و گاه رفتارهای خشون
آخرین و مهمترین نکته: کودکان در این شرایط ممکن است به خاطر اضطرابها، ترسها، نگرانیها یا حتی بیحوصلگی خود یا والدین، زمان زیادی را پای گوشی و تلویزیون بگذرانند. به عنوان والدین مسئولیم که به جای صدا و تصویر، به کودکان خود «تجربه» بدهیم؛ زیرا صدا و تصویر زیاد، محرک اضطراب است و تجربه واقعی، منبع آرامش. این کار را میتوانیم به سادگی با بازی، لمس، ارتباط، حضور و درک کردن احساساتشان انجام دهیم؛ بنابراین رسانهها، شبکههای اجتماعی و اخبار نه تنها آرامش را از کودک میگیرند، بلکه قدرت فکر کردن و فهمیدن را نیز از او سلب میکنند. همانطور که در روایات نیز آمده است، فهم و درک، نوری است که در دل ایجاد میشود؛ اما این نور در شلوغی و هجوم این همه تصویر و صداهای مجازی شکل نمیگیرد و کودک از این میترسد که نتواند خبرها را بفهمد و تنها بماند.
امیدوارم بتوانیم در این روزها، از ذهن و دل کودکانمان مراقبت کنیم و فرصت فکر کردن را برای آنها نگه داریم.
