یادم است من و هادی از منطقه به تهران آمده بودیم؛ هوا سرد بود. من میخواستم دستم را بشویم. آب گرم را باز کردم. دیدم هادی آب سرد را باز کرد. پرسیدم: «چرا آب سرد را باز کردی؟ آب ولرم که هست.» گفت: «در منطقه آب خیلی سرد است؛ طوری که دست بچهها یخ میزند؛ من روا نمیبینم با آب ولرم دستم را بشویم»
برقکاری که شکارچی هلیکوپترهای بعثی شد
یادم است من و هادی از منطقه به تهران آمده بودیم؛ هوا سرد بود. من میخواستم دستم را بشویم. آب گرم را باز کردم. دیدم هادی آب سرد را باز کرد. پرسیدم: «چرا آب سرد را باز کردی؟ آب ولرم که هست.» گفت: «در منطقه آب خیلی سرد است؛ طوری که دست بچهها یخ میزند؛ من روا نمیبینم با آب ولرم دستم را بشویم»
